عماد الدين حسن بن علي الطبري
500
مناقب الطاهرين ( فارسي )
عليهما السّلام را ديدند . موسى گفت : به چه كار آمديد ؟ و در ايستاد و انجيل مىخواند . چون بريهه از وى آن بشنيد گفت : من پنجاه سال است كه تو را طلب مىكنم . يا هشام ، اين كيست ؟ گفت : ابن الصادق عليه السّلام . گفت : مسيح انجيل چنين خواندى كه وى مىخواند . و مسلمان شد پيش از رسيدن به خدمت صادق عليه السّلام . « 1 » انس بن مالك گويد كه : صحابه روزى به خدمت رسول صلى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند : يا رسول اللّه ، بعد از تو امام كيست ؟ رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : آن كس كه اصحاب كهف جواب سلام وى بازدهند . رسول صلى اللّه عليه و آله گفت كه : اى انس ، على عليه السّلام را با جملهء صحابه بخوان . چون به حاضر آمدند ، على عليه السّلام را و ابو بكر و عمر و عثمان و ديگر صحابه كه خيار بودند بر بساطى بنشاند كه از بهر رسول صلى اللّه عليه و آله به هديّه آورده بودند . و على عليه السّلام را گفت كه : چون خواهى كه به روى بگو : يا ريح الصّبا ، احملنى . و چون خواهى كه فرود آيى بگو : يا ريح الصّبا ، ضعنى . و چون آنجا رسى ، از من سلام برسان . على عليه السّلام بانگ بر آورد . باد ما را در هوا نشاند و ما بر بساط آرميده ، تا دوم كرّت فرمود كه ما را بنهاد . على عليه السّلام پرسيد كه : دانيد كه اين چه موضع است ؟ ما بر گفتيم : نه ندانيم . گفت : اين غار اصحاب الكهف است . على عليه السّلام بفرمود كه يك يك برويد و سلام كنيد تا جواب كه بازدهند . اوّل ابو بكر ابتدا كرد به سلام كردن ، تا آخر صحابه ، هيچكس را جواب بازندادند . تا امير المؤمنين على عليه السّلام به آخر كرد ،
--> ( 1 ) - الثاقب / 172 .