عماد الدين حسن بن علي الطبري

88

مناقب الطاهرين ( فارسي )

فانّه و اللّه سيسود و يملك ما لم يملك احد من آبائى . يا ابا طالب ما اعلم احدا من آبائك مات عنه ابوه على حال أبيه ، و لا امّه على حال امّه فاحفظه لوحدته . هل قبلت وصيّتى ؟ قال : نعم قد قبلت . و اللّه على ذلك شاهد . و دست ابو طالب گرفت و دست محمّد در دست وى نهاد و گفت : الآن خفّف علىّ الموت ، و به جوار حق تعالى رسيد . « 1 » رضى اللّه عنه . و از آن جمله : عبد اللّه عبّاس گويد كه : چون سيف بن ذو يزن به حبشه ملك شد ، بعد از مولد محمّد به دو سال ، اشراف قريش پيش وى شدند - و از آن جمله عبد المطّلب بن هاشم و اميّة بن عبد الشّمس و عبد اللّه بن جذعان و اسد بن خويلد و وهب بن عبد مناف و امثال ايشان - به صنعاى يمن به وى رسيدند به قصر غمدان ، در حكايات طويله تا عبد المطّلب را به خود نزديك كرد و گفت : ما در كتب اوايل خوانديم و علما به ما رسانيدند . و اين از مكنون علم است . اين را پوشيده دار ؛ كه كارى عظيم و امرى جسيم ظاهر شود ميان شما كه در دنيا و آخرت و در مرگ شرف گردد و فخر شما باشد . عبد المطّلب دعاى وى گفت - چنان كه دعاى ملوك باشد - و گفت : روشن بگو . گفت : غلامى به تهامه بزاييد در اين زمان زاييده شد كه ميان دو كتف وى شامه‌اى بود و امامت وى را بود تا قيامت و شما را زعامت . و مادر و پدر وى بميرند و جدّ وى را پرورش دهد . به نام محمّد باشد اولياى وى عزيز باشند و اعداى وى ذليل . عبد المطّلب گفت : يا ملك ، زيادت بگوى ؛ كه مرا جلالت ملك تو مانع است . گفت : تو جدّ وى باشى يا عبد المطّلب . عبد المطّلب گفت : بلى ، مرا پسرى چنين و چنين بود متوفّى شد و

--> ( 1 ) - اعلام الورى / 23 - 24 .