عماد الدين حسن بن علي الطبري

89

مناقب الطاهرين ( فارسي )

پسرى محمّد نام بگذاشت . و مادر آن پسر نيز متوفّى شد و من و عمّش تعهّد مىكنيم . سيف گفت : يا عبد المطّلب ، وى را از يهود نگاه‌دار كه قصد قتل وى كنند و اگر چه به وى نرسند و ظفر نيابند . و همچنين خويشان تو بر وى حسد برند و لكنّ اللّه بالغ امره . و اگر نه آن است كه مرا معلوم است كه قبل از بعثت عمرم به سر آيد ، من با لشكر و عيالان به مهاجر وى به مدينه رفتمى و آنجا وطن ساختمى تا مدد وى كردمى به مال و جان ، و ليكن عمرم به سر آمد . بفرمود كه به هر بزرگى ده غلام و ده پرستار « 1 » و دو حلّه و صد ناقه مشك و پنج رطل زر و سيم و كرشى « 2 » عنبر بدهند . پس بفرمود كه به عبد المطّلب دو چندين بدهند . و گفت : سال ديگر بياييد . و در آن سال متوفّى شد . عبد المطّلب گفت : من دانم كه شما بر من حسد بريد بدين مال كه سيف به من داد ، ليكن مال فانى گردد و شرف و نام باقى ماند . « 3 » و از آن جمله حديث بحيراى راهب به بصرى از زمين شام كه رسول ( صلعم ) با عمّ خود ابو طالب بود كه به نزديك آن صومعه نزول كرده بودند . و بحيراى راهب هرگز ضيافت ايشان نكردى . آن سال ضيافت كرده خلق را حاضر گردانيد و گفت : بايد كه صغير و كبير و حرّ و عبد حاضر آيند . و سبب آن بود كه آن سحاب ديده بود كه بر سر رسول ( صلعم ) سايه انداخته چون چترى بر سر پادشاهى هر ساعت بر سر صومعه مىشد .

--> ( 1 ) - پرستار : كنيز . ( 2 ) - كرش : بوىدان و جامه‌دان . ( 3 ) - اعلام الورى / 24 - 26 .