عماد الدين حسن بن علي الطبري
56
مناقب الطاهرين ( فارسي )
فصل فى عرض رسول اللّه ( صلعم ) نفسه على قبائل العرب و بيعته الانصار رسول ( صلعم ) هر وقتى خود را به قبيلهاى از قبايل عرب عرض كردى و پناه با بزرگ آن قبيله دادى تا خلق را دعوت كند . و هيچكس آن حضرت را اجابت نكردى و جمله گفتندى چون او قوم خود را تباه كرد صلاح قوم ما نخواهد كرد . و چون ابو طالب وفات يافت ، بلا و محنت بر رسول ( ص ) سخت شد . از آنجا قصد ثقيف كرد به طائف و آنجا سه برادر بودند - عبدياليل و حبيب و مسعود پسران عمرو - و حال خود با ايشان بگفت . يكى از ايشان گفت : انا اسرق استار الكعبة ان كان اللّه بعثك بشىء قطّ . و برادر ديگر گفت : اعجز على اللّه ان يرسل غيرك ؟ ! و قال الآخر : و اللّه لا اكلّمك بعد مجلسك هذا ابدا . و اللّه لئن كنت رسول [ اللّه ] ، لانت اعظم شرفا من ان اكلّمك . و لئن تكذب على اللّه ، لانت شرّ من ان اكلّمك . و استهزاى بسيار به دو كردند . و ملاعين به دو صف بنشستند و هر چند رسول بگذشتى ، سنگ بر پاى او زدندى ، چنان كه خون از قدمين مبارك حضرت روان شدى . از آنجا برفت و پشت به ديوارى بازداد . عتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه