عماد الدين حسن بن علي الطبري

57

مناقب الطاهرين ( فارسي )

آنجا فرو آمدند . رسول ( ص ) كه ايشان را بديد برنجيد . غلام عدّاس نام نصرانى از نينوا را پاره‌اى انگور بدادند و به رسول ( ص ) فرستادند . رسول ( ص ) گفت : يا غلام ، تو از كدام زمينى ؟ گفت : از نينوا . گفت : از شهر صالح يونس بن متّى ؟ عدّاس گفت : تو يونس را چه دانى ؟ گفت : جبرئيل مرا از حال او خبر داد . و من نيز رسولم . عدّاس در پاى او افتاد و بوسه‌ها بر دست و پاى او مىداد . عتبه و شيبه گفتند : يا غلام ، زنهار كه اين مردى خدّاع است . تو را مغرور نكند ؛ كه وى ساحر است . مبادا كه تو را از نصرانى بگرداند . و رسول ( ص ) از آنجا با مكّه گرديد باكيا حزينا كئيبا . « 1 » علىّ بن ابراهيم بن هاشم گفت كه : چون رسول ( صلعم ) از طايف با مكّه شد و به نزديك مكّه رسيد ، نخواست كه رود و خواست كه عمره گيرد و از خوف قتل « 2 » نتوانست كرد . مردى را ديد از قريش كه اسلام پنهان مىداشت . او را گفت : اى مرد ، به اخنس بن شريق رو و او را بگوى كه : محمّد ( صلعم ) مىخواهد كه عمره گيرد و طواف خانه كند . و سعى مىبايد كه حمايت او كنى . اخنس گفت : انّى لست من قريش . و انا من الحليف . و الحليف لا يجير على الصّميم . و نيز خائفم كه قريش جوار مرا باطل كنند . و اين عارى بود مرا . آن مرد با خدمت رسول ( ص ) آمد . و آن حضرت در شعب حرا مختفى بود با زيد بن حارثه غلام خود . رسول ( ص ) ثانيا گفت : اى فلان ، پيش سهيل بن عمرو رو و بگو كه : محمّد اينجاست و به حمايت تو آمد براى عمره . سهيل گفت : كجاست ؟

--> ( 1 ) - اعلام الورى / 64 - 65 ، قصص الانبياء راوندى / 33 . ( 2 ) - ن : - « قتل » .