عماد الدين حسن بن علي الطبري
47
مناقب الطاهرين ( فارسي )
و نماز مىكرد ، و زنى و پسرى در عقب وى . من گفتم : يا عبّاس ، اين مرد كيست ؟ و اين دين چيست ؟ عبّاس گفت : اين مرد محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب است ، و آن زن خديجه زن وى ، و آن غلام پسر عمّ وى علىّ بن ابى طالب . « 1 » و گويند كه : در قريش قحطى عظيم افتاد . و ابو طالب عيال بسيار داشت . و عبّاس توانگرترين قريشيان بودى . روزى رسول ( صلعم ) با عبّاس گفت : برادر تو صاحب عيال است . مدد وى ده . و على را از وى بستاند و با خود مىداشت كه هرگز از وى جدا نشدى تا آمدن نبوّت . « 2 » و چون سه سال از بعثت برآمد ، اين آيه آمد : « فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ » . « 3 » رسول ( ص ) بيامد و بر حجر بايستاد و « 4 » آواز داد تا قبايل جمع شدند . گفت : يا معشر قريش ، يا معشر العرب ، ادعوكم الى عبادة اللّه و خلع الانداد و الاصنام . و ادعوكم الى شهادة ان لا إله الّا اللّه و انّى رسول اللّه . فاجيبونى تملكون بها العرب و تدين [ لكم ] بها العجم و تكونون ملوكا فى الجنّة . جمله برنجيدند و وى را برنجانيدند « 5 » و استهزا به وى كردند . و پيش ابو طالب شدند و گفتند كه : با ابن الاخ خود بگوى تا جوانان ما را تباه نكند و سبّ آلههء ما نكند . ما سيصد و شصت آلهه را ترك نكنيم و يك إله بگيريم . اگر مال بايد و جاه خواهد ، آنچه خواهد ما بدهيم . ابو طالب هر روز به رسالت قريش پيش پيغمبر آمدى و وى هيچ قبول نمىكرد . و ابو طالب
--> ( 1 ) - اعلام الورى / 49 ، مجمع الزوائد 9 / 103 . ( 2 ) - اعلام الورى / 49 ، قصص الأنبياء ( راوندى ) / 318 . ( 3 ) - حجره ( 15 ) / 94 . ( 4 ) - م : « و نزد حجر الاسود بايستاد و » . ( 5 ) - م ، ن : - « و وى را برنجانيدند » .