عماد الدين حسن بن علي الطبري

48

مناقب الطاهرين ( فارسي )

حال وى از اهل كتب شنيده بود . تا روزى گفتند كه ما عمارة بن وليد را به تو دهيم تا پسر تو بود و ما محمّد را بكشيم . ابو طالب فرمود : سبحان اللّه ! هرگز اين تواند بود كه من فرزند خود را بكشم و فرزند غير را تعهّد كنم ؟ ! « 1 » طلحة بن عبيد اللّه گويد كه : در بازار بصرى حاضر شدم . راهبى از آنجا بيرون آمد و گفت : كسى از اهل حرم اينجاست يا نه ؟ طلحه گفت : آرى منم . گفت : احمد در ميان شما ظاهر شد هنوز يا نه ؟ من گفتم : احمد كيست ؟ گفت : محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب كه در اين ماه خروج كند و بعثت افتد وى را . و مخرج وى مكّه بود و مهاجر وى به نخل و حرّه « 2 » و سباخ « 3 » بود . بر تو باد كه سبق برى و ايمان آرى . طلحه گويد : مرا در دل افتاد كه ايمان آرم . چون به مكّه آمدم و از احوال حادثه پرسيدم ، گفتند : محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب دعوى نبوّت كرده . و ابو بكر با وى يكى شد . و چند خلق تبع وى شدند . نزد ابو بكر رفتم . او مرا نزد محمّد ( ص ) برد و من بر دست آن حضرت اسلام آوردم . و خبر راهب با وى بگفتم ، عظيم خرّم شد . نوفل بن خويلد بن العدوية هر دو [ يعنى : ابو بكر و طلحه ] را بگرفت و در يك ريسمان محكم ببست و بسيارى زحمت كشيدند تا خلاص شدند . و نوفل را به اسد قريش خواندندى . « 4 »

--> ( 1 ) - اعلام الورى / 49 - 50 . ( 2 ) - حرّه : سنگستان . ( 3 ) - سباخ : زمينى كه كشت نشده و آباد نيست . ( 4 ) - دلائل النبوه 2 / 166 ، اعلام الورى / 50 - 51 .