عماد الدين حسن بن علي الطبري

46

مناقب الطاهرين ( فارسي )

در آمدن و شدن و جملهء حالات وى . « 1 » تا روزى در پيش او رفت ، رسول ( ص ) نماز مىكرد . گفت : يا ابا القاسم ، اين چيست كه مىكنى ؟ گفت : نماز است كه خداى من مرا بدان فرموده است . و رسول وى را دعوت كرد بدان ، اجابت كرد . « 2 » و رسول ( ص ) تجارت كردى براى خديجه ، با كاروان قريش به شام مىرفت ، بحيراى راهب وى را بديد و بدانست كه وى رسول است . نگاه در وى كرد ، ديد كه ابر وى را سايه كردى . گفت « 3 » : هذا نبىّ الرّحمة . هذا نبىّ السّيف . غلام خديجه ميسره نام بيامد و حال با خديجه بگفت . وى خرّم شد . و در آن سفر هزار دينار سود كرده بود . در بعضى بازارهاى عرب رسول عليه السلام زيد را به مال خديجه بخريد . چون وى به زن پيغمبر شد ، زيد را به وى بخشيد . بعد از اسلام « 4 » على عليه السلام زيد اسلام آورد . و در عقب رسول ( ص ) على و جعفر و زيد و خديجه نماز مىكردند . « 5 » على عليه السلام گويد كه : با رسول اللّه مىگذشتيم . به هر جا كه برسيديم ، سنگ و كوه و درختان مىگفتند : السّلام عليك يا رسول اللّه . و من مىشنيدم . « 6 » عفيف گويد : من مردى تاجر بودم . به منا به موسم حج رفتم تا با عبّاس بيع و شراء كنم . مردى را ديدم كه از خيمه به در آمد و روى به كعبه كرد

--> ( 1 ) - م ، ن : - « در آمدن - وى » . ( 2 ) - اعلام الورى / 47 ، قصص الانبياء راوندى / 318 . ( 3 ) - ش : « نگاه در چشم وى كرد و سخن گفتن وى و آن ابر كه بر وى سايه كردى و گفت - » * ل : « نگاه در چشم وى كرد وى را متفكّر يافت . و ابر بر سر وى سايه افكنده بود . گفت - » ( 4 ) - ن : - « اسلام » . ( 5 ) - اعلام الورى / 48 . ( 6 ) - اعلام الورى / 48 .