عماد الدين حسن بن علي الطبري

468

مناقب الطاهرين ( فارسي )

نزديك من آب نيست . امير المؤمنين عليه السلام بغله بگردانيد به جانب قبله و اشارت كرد به نزديك موضعى كه خاك از آنجا باز كنيد . چنان كردند . سنگى طاهر شد آنجا كه خلق عاجز گشتند . امير المؤمنين عليه السلام پاى از اسب فرود آورد و آن سنگ را چون كودك كه گوى را برگرداند بگردانيد و به دور انداخت . آب سپيد روشن شيرين طاهر شد . و ديرانى از دور مىنگريست . چون آن خلق آب برداشتند و اسبان را سيراب كردند ، ديرانى پرسيد كه : تو ملكى يا نبى ؟ گفت : هيچ دو نيستم ، لكن وصىّ رسول خدايم محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله . گفت : شهادت بر من عرضه كن . فقال : اشهد ان لا إله الّا اللّه و . اشهد انّ محمّدا رسول اللّه و انّك وصىّ رسول اللّه ، احقّ النّاس بالامر من بعده . گفت : يا امير المؤمنين ( ع ) اين دير كه بنا كردند براى طلب قالع اين صخره كردند . و هيچ‌كس از سلف اين دولت در نيافت الّا كه من . و سلف ما و كتب سلف ناطق است بر آنكه اينجا صخره‌اى پنهان است اطّلاع نيابد بر آن الّا نبى يا وصى . حقيقت آن تو بودى و من با نيّت خويش برسيدم . امير المؤمنين عليه السّلام بگريست تا كه جملهء محاسن وى تر شد و گفت : الحمد للّه الّذى لم اك عنده منسيّا . الحمد للّه الّذى كنت فى كتبه مذكورا . و مردم شكر استماع بكردند . و آن راهب در خدمت وى برفت تا در صفّين شهيد شد . امير المؤمنين تولّى دفن او كرد و استغفار بسيار براى وى نمود . « 1 » و ايضا اسماء بنت عميس و امّ سلمه و جابر بن عبد اللّه الانصارى و ابو سعيد الخدرى با جماعت اصحاب روايت كنند كه : رسول صلى اللّه عليه و آله روزى در خانهء خويش بود و على عليه السّلام در خدمت وى . جبرئيل

--> ( 1 ) - اعلام الورى / 178 - 179 .