عماد الدين حسن بن علي الطبري
467
مناقب الطاهرين ( فارسي )
اللّعنه را به طلب حسين ( ع ) فرستاد و خالد بن عرفطه را به مقدّمهء لشكر كرد و حبيب را عليه اللّعنه صاحب رايت گردانيد . چنان برفت تا در مسجد دخول كرد از باب الفيل . و اين خبر ميان اهل آثار مشهور است از اهل كوفه . « 1 » و ايضا براء بن عازب را گفت : پسر من حسين عليه السّلام را بكشند . و تو زنده باشى و مدد وى ندهى . و چنان بود . بر آن ندامت مىخورد و مىگفت : و اللّه صدق علىّ بن ابى طالب ( ع ) . « 2 » و ايضا چون خوارج بكشتند ، فرمود كه در ميان ايشان مردى است مخدج نام - وى معروف نبود - پستانى دارد چون پستان زن . وى را طلب كنيد . طلب مىكردند ، پديد نمىآمد . تا سر سوى آسمان كرد و گفت : و اللّه ما كذبت و لا كذبت . طلب كنيد . تا در ميان كشتگان پديد آمد . جامهء وى بشكافتند . بر دوش وى گوشت پارهاى بود چون پستان زن مويهاى دراز بر آنجا . چون مويها بكشيدندى ، دوش وى كشيده شدى و چون رها كردندى ، باز جاى خويش شدى . چون آن بديد تكبير كرد و گفت : انّ فى هذه لعبرة لمن استبصر . « 3 » و ايضا قصّهء عين راحوما و راهب و اين حديث مشهور است كه : چون امير المؤمنين عليه السلام روى به صفّين نهاد ، تشنگى بر اصحاب غلبه كرد . و از دور ديرى طاهر شد . بفرمود تا آواز به صاحب دير كردند . فقال عليه السلام : هل قرب قائمك ماء . فقال : هيهات ! بينكم و بين الماء فرسخان . و
--> ( 1 ) - اعلام الورى / 177 ، الثاقب / 267 . ( 2 ) - اعلام الورى / 177 ، مناقب ابن شهر آشوب 2 / 270 ، كشف الغمّه 1 / 383 . ( 3 ) - اعلام الورى / 173 .