عماد الدين حسن بن علي الطبري

466

مناقب الطاهرين ( فارسي )

جاء تصديق خبر امير المؤمنين . « 1 » و ايضا قنبر و كميل بن زياد را خبر كرد كه حجّاج بن يوسف عليه اللّعنه شما را بكشد . « 2 » و چنان بود . و ايضا در خطبه گفت روزى : سلونى قبل ان تفقدونى . به خداى كه از من نپرسيدى كسى از گروهى كه صد اشتر گم بكند يا صد را هدايت كند الّا كه خبر دهم به ناعق آن و سائق آن تا روز قيامت . مردى برخاست و گفت : خبر ده كه موى سر من چند است و موى ريشم چند است ؟ امير المؤمنين ( ع ) گفت : بر سر تو به هر موى ملكى است كه لعنت بر تو مىكند . و بر ريش تو به هر موى شيطانى است كه وسوسهء تو مىكند . و موى شمردن متعذّر باشد . و من دانم كه چند است ، امّا برهان بر آن ايراد كردن تعذّرى دارد . و آيت آنچه من گفتم از ملائكه و شياطين ، آن است كه در خانهء تو كودكى است كه بالغ شود و فرزند مصطفى را بكشد . و آن خولى كافر بن الكافر بود كه تولّاى قتل حسين بن على ( ع ) كرد . « 3 » و ايضا بر منبر بود در كوفه ، مردى آمد كه : يا امير المؤمنين خالد بن عرفطه بمرد ، براى وى استغفار كن . امير فرمود كه : نمرد و نميرد تا لشكر ضلالت را قائد شود . صاحب لواى وى حبيب بن جمّاز باشد . مردى از زير منبر برخاست كه : يا امير المؤمنين ، من شيعى و محبّ توام و حبيب بن جمّاز منم . امير المؤمنين ( ع ) گفت : البتّه چنين كنى . و اشارت كرد كه از اين در درآيى . و اشارت به باب الفيل كرد . تا كه ابن زياد عليه اللّعنه عمر سعد عليه

--> ( 1 ) - اعلام الورى / 176 . ( 2 ) - مناقب ابن شهر آشوب 2 / 271 ، الثاقب / 268 . ( 3 ) - اعلام الورى / 176 ، مناقب ابن شهر آشوب 2 / 269 .