عماد الدين حسن بن علي الطبري
460
مناقب الطاهرين ( فارسي )
گفت : به در على رويد . ما بدانجا رفتيم . ابو بكر نقرى بكرد خفيف . على ( ع ) بيرون آمد صوفى به ازار كرده و يكى به ردا و شمشير رسول ( ص ) در دست گرفته . ما را گفت : حدثى صادر شد ؟ ما گفتيم : خير است . رسول ( ص ) فرمود كه در تو آييم . و وى بر اثر ما مىآيد . در حال رسول ( ص ) برسيده گفت : يا على . گفت : لبّيك يا رسول اللّه . گفت : اصحاب مرا خبر دادى بدان كه به تو رسيد شب . على ( ع ) گفت : مرا حيا مىباشد از گفتن . رسول ( ص ) گفت : خداى تعالى از حق شرم ندارد . على ( ع ) گفت : دوش از فاطمه ( عليها السلام ) آب خواستم ، نيافتم . حسن و حسين عليهما السّلام را به طلب آب فرستادم ، ايشان دير آمدند . من بر حالت خويش تا شب خفتم . هاتفى آواز داد كه : يا على ، سطل برگير و غسل كن . برخاستم ، سطلى ديدم پر از آب ، منديلى از سندس بر سر وى انداخته . سطل برداشتم و غسل بكردم . و دست به منديل بستردم . و منديل را سر سطل انداختم . سطل برخاست و بر هوا شد . قطرهاى آب از آنجا بر هامهء « 1 » من چكيد كه سردى آن تا به دل برسيد . رسول ( ص ) گفت : بخّ بخّ لك يا علىّ ! اصبحت و خادمك جبرئيل . امّا الماء فمن نهر الكوثر . و امّا السّطل و المنديل فمن الجنّة . كذا اخبرنى جبرئيل . كذا اخبرنى جبرئيل . كذا اخبرنى جبرئيل . سه كرّت بگفت . « 2 » حسن بن علىّ بن محمّد بن علىّ بن موسى الكاظم الامام ، عن آبائه ، عن الشهيد الحسين ( ع ) گويد كه : من با پدر خويش به شطّ فرات رفتيم . پدرم على جامه بركند و در آب شد . موج برآمد و جامهء وى ببرد . در حال
--> ( 1 ) - هامه : سر هر چيزى ، تارك . ( 2 ) - الثاقب / 272 - 273 ، مناقب خوارزمى / 216 .