عماد الدين حسن بن علي الطبري

461

مناقب الطاهرين ( فارسي )

هاتفى از جانب راست وى آواز داد كه : يا امير المؤمنين ، بستان . دستارى به وى داد جامه‌اى در آنجا پيچيده . چون در پوشيد ، در جيب آن مكتوبى ديد بر وى نوشته : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . هديّة من العزيز الحكيم الى علىّ بن ابى طالب . هذا قميص موسى بن عمران . « كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ » « 1 » . « 2 » حسين بن عبد الرحمن التمّار گويد كه : روزى از مجلس علم مىآمدم . در راه سليمان شاذكونى را ديدم . از من پرسيد كه : از كجا آمدى ؟ گفتم : از مجلس علم . پرسيد كه : چه شنيدى ؟ گفتم : طرفى از مناقب على ( ع ) . گفت : من تو را حكايتى كنم عجيب . پس سليمان گفت : من روايت كنم از روات معتمد كه : در عهد عمر الخطّاب رجفه‌اى « 3 » در گورستان بقيع افتاد و هر روز زيادت مىشد تا به نزديك سور « 4 » مدينه برسيد . مردم خواستند كه از مدينه بروند . عمر با اهل مدينه بيرون رفتند به دعا كردن و هيچ فايده نبود ؛ كه رجفه به زيادت مىشد . عمر با اهل مدينه پيش امير المؤمنين رفتند و حال رجفه و زلزله با وى بگفتند . امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه : صد مرد از آل رسول بايد كه حاضر شوند . صد مرد حاضر شدند . از ايشان ده مرد بگزيد و گفت : به عقب من بياييد . و نود باقى در عقب شما بيايند . و سلمان و ابو ذر و عمّار را در پيش كرد . و در مدينه هيچ‌كس نماند الّا كه جمله در خدمت وى بيرون آمدند و با وى

--> ( 1 ) - دخان ( 44 ) / 28 . ( 2 ) - الثاقب / 273 . ( 3 ) - رجفه : زمين‌لرزه . ( 4 ) - سور : ديوار گرد شهر .