عماد الدين حسن بن علي الطبري
458
مناقب الطاهرين ( فارسي )
فصل در معجزات وى از چيزهاى پراكنده صادق ( ع ) گويد كه : چون امير المؤمنين ( ع ) در كوفه آمد به كوچهها طواف مىكرد ، يهوديى را ديد كه دست بر سر نهاده بود و مىگفت : أ به حكم الجاهليّة يحكمون و به يأخذون و طريقا لا يحفظون ؟ ! امام وى را بخواند و حالها بپرسيد . گفت : يا امير المؤمنين ، از ساباط مداين بيرون آمدم با شصت خر . چون به فلان موضع رسيدم ، آن را از من در ربودند و ندانم كه به كجا بردند . امام ( ع ) گفت : لن يذهب لك بشىء . يا قنبر ، زين اسب برنه . و با اصبغ بن نباته گفت : جهود را بياريد تا پيش من آنجا كه خر و بار وى بردهاند . چون بدان موضع رسيدند ، امام ( ع ) خطّى در كشيد آنجا و گفت : بايستيد در اين خطّ تازيانهء من و در نگذريد ؛ كه جنّيان شما در ربايند . و خود بر سر اسب نهاد و اسب را به صحرا رها كرد و گفت : و اللّه اى گروهى از فرزندان از اولاد حارث بن السيّد - و هو ابليس - اگر خران يهودى با وى ندهيد ، ما عهدى كه ميان ما و شماست بركنيم و باطل گردانيم و ميثاق باطل شود و شمشير مىزنيم تا بدان وقت كه رجوع كنيد با حكم خداى تعالى . در حال قعقعهء لجامها و صهيل اسبان برآمد و آواز :