عماد الدين حسن بن علي الطبري
442
مناقب الطاهرين ( فارسي )
فصل در معجزات وى با ماران روزى در مسجد كوفه امير المؤمنين ( ع ) خطبه مىكرد ، چشم وى بر زاويهاى افتاد . با قنبر گفت كه : يا قنبر ، آنچه به نزديك آن سنگ است به من آر . قنبر چون به نزديك آن سنگ رسيد ، مارى عظيم ديد ، بترسيد و بگريخت . پس ساكن شد . بار ديگر آن حضرت فرمود كه : يا قنبر ، مترس و به من ده . قنبر مار را برگرفت و به امير المؤمنين برد . در راه از دست وى بيفتاد . مارى سخت شگرف با صورت نيكو بر منبر رفت و سر در پيش امير المؤمنين نهاد و خبرهاى به سر مىگفت . و از آنجا بازگرديد . و خلق به دونيم شدند و در ميان آن دو صف بگذشت و با نزديك آن سنگ شد . مولانا امير المؤمنين تفكّرى بكرد يك چندى و بسيار بگريست . پس روى به خلق نهاد و گفت : شما را از اين عجب مىآيد ؟ همه گفتند : يا امير المؤمنين ، چگونه عجب نيايد ؟ ! پس گفت : اين مار بيعت كرد با رسول ( ص ) به سمع و طاعت و با من . و وى سامع و مطيع است مرا كه من وصىّ رسول خدايم . و رسول ( ص ) بفرمود شما را به سمع و طاعت من ؛ و