عماد الدين حسن بن علي الطبري

430

مناقب الطاهرين ( فارسي )

تا با خانه برند . با خانه بردند . ناگاه وجبه‌اى « 1 » و صيحه‌اى برآمد ، صاعقه بر بام خانه افتاد و وى را بسوزانيد و آن جثّهء خبيث وى خاكستر شده بود و روح نحسش به دوزخ رسيده . هم راوى گويد كه : به هارون گفتم كه : اى هارون ، اين وعظ و تنبيه و معجزه‌اى عظيم است . توبه بكن از كشتن طالبيان . رشيد گفت : دير است كه توبه بكردم . « 2 » اعمش گويد : ابو جعفر دوانيقى در نيمه شب كس فرستاد و مرا بخواند . من بترسيدم و گفتم : در اين وقت مرا مىخواند تا از من مناقب امير المؤمنين ( ع ) طلب كند . اگر راست گويم ، مرا بكشد . و اگر دروغ گويم ، كافر شوم . بنشستم و وصيّت‌نامه بنوشتم و كفن و حنوط را بر خويشتن كردم . چون پيش وى رسيدم ، عمرو بن عبيد را ديدم . دلم ساكن‌تر شد . مرا به نزديك خويش خواند تا چنان كه زانوى من به زانوى وى نزديك شد . از من بوى حنوط بشنيد . گفت : اگر راست بگويى خلاص شوى ، و الّا تو را بر درخت كنم . اعمش گفت : راست بگويم . گفت : بوى حنوط چيست ؟ گفتم : حال چنين بود . و حكايت خوف به او گفتم . چون حكايت بشنيد راست بنشست بعد از آنكه تكيه كرده بود و گفت : لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم . يا سليمان ، چند حديث روايت كنى در مناقب على ( ع ) ؟ گفت : اندك روايت كنم . گفت : آخر چند باشد ؟ سليمان گفت : ده هزار . دوانقى گفت : من يك فضيلت دانم كه تو اگر بشنوى ، جملهء مناقب خويش فراموش كنى . ابتدا كرد و گفت :

--> ( 1 ) - وجبه : صداى فرو ريختن و سقوط چيزى . ( 2 ) - الثاقب / 229 - 233 .