عماد الدين حسن بن علي الطبري

420

مناقب الطاهرين ( فارسي )

فصل چون رسول ( ص ) متوفّى شد ، عبد اللّه عبّاس گويد كه : ابو بكر منادى كرد كه : هر كه آيد با دو گواه كه بر رسول ( ص ) دينى و قرضى دارد ، من آن را بگزارم . و امير المؤمنين ( ع ) هم منادى كرد مطلق و تقييد نكرد به احضار دو گواه . تا اعرابيى آمد شمشير در گردن انداخته و گفت : رسول ( ص ) مرا وعده كرد به صد ناقهء سرخ با زمامها و جمله گران‌بار به زر و سيم با هر قطارى غلامى . سلمان رضى اللّه عنه وى را به در خانهء على ( ع ) برد و در بزد . آن حضرت گفت : مرحبا بطالب عدّة والده من رسول اللّه ( ص ) . وى گفت : پدرم را وعده نداد رسول خدا يا ابا الحسن . على ( ع ) گفت : پدر تو پيش رسول ( ص ) آمد و گفت : من مردى مطاعم و مقبول القول در قوم خويش . اگر ايشان را به اسلام دعوت كنم و از من قبول كنند مرا چه دهى ؟ كه من درويشم . رسول ( ص ) گفت : صد اشتر بدهم بر وجه مذكور . پدرت گفت : اگر من بميرم به پسرم رسانى . و اگر خداى تعالى تو را كه رسولى بردارد و با پيش خويش خواند ، اشتر با بار كه دهد ؟ رسول ( ص ) گفت : وصىّ من و انجاز كنندهء وعدهء من . رسول ( ص ) قبول كرد . و مع هذا اعرابى گفت : اين خير دنياست . خير آخرت نيز بايد ؛ كه بسيارى خلق بودند كه دنيا و آخرت