عماد الدين حسن بن علي الطبري
419
مناقب الطاهرين ( فارسي )
بگفت . امير المؤمنين ( ع ) گفت : وثيقه دارى ؟ گفت : دارم . فرمود كه : حاضر كن . به دست وى داد . و بخواند و با سلمان گفت : الا من اراد ان ينظر الى قضاء دين رسول اللّه فليخرج غدا الى خارج المدينة . منافقان گفتند : وى فقير است و مال ندارد ، فردا رسوا شود . چون روز شد اصحاب رسول ( ص ) با على ( ع ) بيرون آمدند و به صحرا رفتندى . امير المؤمنين ( ع ) سرّى با حسن بگفت و با ابو الصمصام گفت : با حسن ( ع ) [ به سوى تودهء ريگ ] برو . حسن تا به كنار كثيب « 1 » برفت و با زمين كلمات چند بگفت كه كسى فهم آن نكرد و قضيب رسول خداى بر زمين زد . كثيب گشوده شد و سنگى روشن آنجا پديد آمد دو سطر بر آنجا . بر سطر اوّل نوشته : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . لا إله الّا اللّه . محمّد رسول اللّه . و بر سطر دوم نوشته : لا إله الّا اللّه . علىّ ولىّ اللّه . حسن ( ع ) قضيب بر آن صخره زد و سنگ گشاده شد و مهار اشترى پديد آمد از آنجا . حسن ( ع ) گفت : يا ابو الصمصام ، قد . يعنى : بكش . بكشيد تا هشتاد شتر موصوف در وثيقه نامدار از آنجا برآمد . على ( ع ) گفت - بعد از آنكه با خدمت وى آمد - كه : مال وثيقه استقبال كردى ؟ عبسى گفت : آرى . على ( ع ) گفت : وثيقه بازپس ده . وثيقه بازپس داد . امير المؤمنين ( ع ) آن وثيقه بدريد . آنگه گفت : انّ اللّه عزّ و جلّ خلق هذه النّوق فى هذه الصّخرة قبل ان يخلق اللّه تعالى ناقة صالح بالفى عام . منافقان گفتند : اين از سحر علىّ بن ابى طالب اندكى است . و وى را بدان ساحر خواندند . « 2 »
--> ( 1 ) - كثيب : تودهء ريگ ، تلّ ريگ . ( 2 ) - الثاقب / 127 - 132 .