عماد الدين حسن بن علي الطبري

359

مناقب الطاهرين ( فارسي )

و آن قوم فرصت يافتند ، كه بنى هاشم به تعزيت رسول ( ص ) مشغول بودند و منازعت نمىنمودند و فرصت نگاه داشتند و كار خلافت بر ابو بكر راست شد . تا ابو سفيان به در خانهء رسول ( ص ) آمد و آواز برآورد كه : يا بنى هاشم ! يا بنى عبد مناف ! راضى شديد كه بر شما والى شود خسيس ابن خسيس ؟ ! اگر شما خواهيد من لشكرى عظيم بر سر وى آورم . امير المؤمنين عليه السلام فرمود : بازگرد اى ابو سفيان ؛ كه تو نيز بر آن فعل رضاى خدا طلب نمىكنى . برگرد كه ما به عزاى رسول ( ص ) مشغوليم . « 1 » ابو بكر و عمر به عكرمة بن ابى جهل و عمّان وى حارث بن هشام و غير وى فرستادند و ايشان را حاضر كرده ، عقد رايات كردند براى ايشان به نواحى يمن و شام و ايشان را راضى كردند . و هم در شب به ابو سفيان فرستادند و وى را راضى كردند به توليت يزيد بن ابى سفيان و [ ابو بكر ] وى را به عقب لشكر اسامة بن زيد در شام بفرستاد و [ اسامه را عزل كرد و وى را به جايش گماشت ] . و روز چهلم بود كه اسامه بازآمد يزيد در آن ولايات با جلالت بماند . و معاوية بن ابى سفيان بدانجا افتاد ، سبب اين بود . چون اسامه منكوب بازآمد ، بر در مسجد رسول ( صلعم ) بايستاد و گفت : عجبا لرجل استعملنى عليه الرّسول فتأمّر علىّ و عزلنى ! تا امروز ابو بكر رعيّت من بود ، امروز امير من شد و مرا معزول كرد ! « 2 » و قصّهء وى بيايد . ايشان به فرصت اين كار مقرّر كردند و مردم را بفريفتند .

--> ( 1 ) - اعلام الورى / 145 . ( 2 ) - اعلام الورى / 145 .