عماد الدين حسن بن علي الطبري
322
مناقب الطاهرين ( فارسي )
پس به خانهء فاطمه آمدى ، آنگه به خانههاى ديگر زنان رفتى . تا روزى رسول ( ص ) از سفرى بازآمد ، فاطمه ( عليها السلام ) به در حجره ايستاده گريان ، بوسهها بر روى و دهان رسول ( ص ) داد . رسول ( ص ) گفت : چرا مىگريى ؟ گفت تو را مىبينم جامهء كهنه پوشيده و گرد بر روى نشسته . گفت : مگرى ؛ كه حق تعالى پدر تو را به كارى فرستاده كه هيچ خانهاى و برّى و بحرى و مدرى در روى زمين نماند الّا كه اين كار آنجا رسد چنان كه شب برسد . ثوبان مولى رسول ( صلعم ) گويد كه : دختر هبيره پيش رسول رفت و در دست انگشترى زرّين داشت . رسول ( ص ) بسيارى بر دست وى زد . دختر هبيره پيش فاطمه رفت و شكايت كرد با فاطمه از زدن رسول ( ص ) بر دست وى . ثوبان گفت كه : من با رسول ( ص ) در پيش فاطمه رفتيم . فاطمه سلسلهاى زرّين در گردن داشت . گفت : اين هديّهاى است كه على ( عليها السلام ) به من آورده . و گويند : سلسلهاى زرّين در دست داشت . رسول ( ص ) آن بديد و گفت : تو را خوش مىآيد كه گويند فاطمه بنت محمّد و فى يدك « 1 » سلسلة من النّار ؟ ! و بيرون شد . فاطمه ( عليها السلام ) آن سلسله از دست بيرون كرد و بفروخت و غلامى بخريد و او را آزاد كرد . اين خبر به رسول ( ص ) بردند . فرمود : الحمد للّه الّذى نجّى فاطمة من النّار . « 2 » امير المؤمنين على ( عليها السلام ) گويد كه : فاطمه ( عليها السلام ) روزى قلادهاى داشت . رسول ( ص ) در پيش وى رفت آن بديد ، روز از وى بگردانيد . فاطمه در حال آن قلاده بگسست و بينداخت . در حال رسول ( ص )
--> ( 1 ) - ش ، ل ، م : يدها . ( 2 ) - مستدرك على الصحيحين 3 / 153 .