عماد الدين حسن بن علي الطبري

320

مناقب الطاهرين ( فارسي )

گفت : آن طعام را به ما آر . فاطمه بازپس نگريست ، طعامى ديد نهاده پيش رسول ( ص ) . فاطمه و حسن و حسين و امير المؤمنين عليهم السّلام جمله در خدمت رسول ( ص ) از آن سير بخوردند . سائلى بر در آمد و گفت : السّلام عليكم يا اهل البيت . اطعمونا ممّا رزقكم اللّه . تا سه كرّت بگفت . رسول ( ص ) فرمود : چيزى از اين طعام به وى مدهيد . فاطمه ( عليها السلام ) گفت : يا أبتاه ، سائل است ! رسول ( ص ) فرمود : شيطان است آمده كه از طعام بهشت بخورد . هيچ به وى نتوان داد . « 1 » عمران بن حصين گويد كه : با رسول اللّه بودم كه فاطمه ( عليها السلام ) در پيش آن حضرت آمد رنگ روى زرد شده به خدمت رسول ( ص ) بايستاد . رسول ( ص ) چون آن زردى رخسار وى بديد كه اثر خون در وى طاهر نبود از گرسنگى ، بغايت ملول شد و گفت : به نزديك من آى . فاطمه به نزديك رسول ( ص ) آمد . آن حضرت دست مبارك بر سينهء مبارك وى ماليد ، آنجا كه موضع قلاده باشد . در حال زردى از وى برفت و رنگ رويش سرخ شد چنان كه پندارى كه خون غلبه كرده باشد . تا مدّتى بر آمد فاطمه ( عليها السلام ) را ديدم مرا گفت : يا عمران ، بعد از آن هرگز مرا گرسنگى نبود . « 2 » رسول ( صلعم ) گويد كه : چون فرزند من بمرد از خديجه ، خداى تعالى مرا نهى كرد از مواقعه با خديجه تا مدّتى برآمد . و من وى را سخت دوست داشتم . از خداى تعالى درخواستم كه اجازت دهد . شب بيست و چهارم رمضان بعد البعثه جبرئيل آمد و طبقى رطب آورد و گفت : بخور و امشب

--> ( 1 ) - بنگريد به : الثاقب فى المناقب / 295 . ( 2 ) - نظم درر السمطين / 191 .