عماد الدين حسن بن علي الطبري
304
مناقب الطاهرين ( فارسي )
ايشان . و از ايشان به ميراث مىرود تا به قيامت . جابر بن عبد اللّه انصارى و امّ سلمه و انس روايت كنند كه : چون فاطمه بالغ شد ، رؤساى قريش و اشراف قبايل عرب خطبت مىكردند و رسول ( صلعم ) ايشان را جواب مىگفت . تا ابو بكر به خدمت آن حضرت رفت و گفت : يا رسول اللّه ، تو مرا مىشناسى كه خلوص من در خدمت تو چگونه است . و من پير قبيلهام . و از تو روايت آمد كه : كلّ سبب و نسب منقطع الّا نسبى و سببى - و روايت كنند كه : كلّ نسب و سبب سينقطع . من مىخواهم كه نسب من باقى باشد به سبب مصاهرت . بايد كه فاطمه را به من دهى به عقد نكاح . رسول ( ص ) ابا كرد و اعراض نمود . تا چند كرّت برفت و هيچ جدوى « 1 » نبود الّا اصرار بر امتناع . تا اين حالت با عمر بازگفت و گفت : من مىترسم كه رسول ( ص ) با من به خشم باشد . عمر گفت : من بروم و مطالبت تزويج كنم . اگر از غضب باشد ، بتوان دانستن . عمر نيز برفت و خطبت كرد ، هم رسول ( ص ) اعراض كرد . عمر پيش ابو بكر آمد و گفت : با من همان جواب داد كه تو را گفته بود . و رسول ( صلعم ) دائما فرمودى : كه حوالت خطبت فاطمه با من نيست ، و انّما اين حوالت با خداى تعالى است . و ايشان را گمان بود كه رسول ( ص ) طمع دارد كه به بعضى از رؤساى عرب دهد براى ثروت و اعتضاد به وى ؛ كه رسول ( ص ) مقل « 2 » حال است و كم مال . عبد الرّحمن بن عوف گفت : رسول ( ص ) طمع مال دارد . بيامد و لباسهاى فاخر بپوشيد و عطر بر خود
--> ( 1 ) - جدوى : فايده . ( 2 ) - مقلّ : آن كه مال اندك دارد .