عماد الدين حسن بن علي الطبري
305
مناقب الطاهرين ( فارسي )
گرفت و خطبت كرد . رسول ابا كرد ، تا عبد الرّحمن گفت مگر براى تعيين مهر ابا مىكند . گفت : يا رسول اللّه ، چندين زر بدهم و گوسفند چندين و اشتر چندين و حلّهها چندين و درّ و جواهر چندين . رسول ( صلعم ) دست فراز كرد و مشتى سنگريزه برداشت ، جمله به دست آن حضرت تسبيح كرد و جمله درّ و جواهر ثمين گرديد . خشم گرفت و به كنار عبد الرّحمن ريخت و گفت : ما را به مال مغرور مكن ! كعب بن مالك انصارى ايستاده بود ، اين ابيات انشا كرد . وى گويد : فان يك موسى كلّم اللّه جهره * على جبل الطّور المنيف المعظّم فقد كلّم اللّه النّبىّ محمّدا * على الموضع الاعلى الرّفيع المسوّم و ان يك نمل البرّ بالوهم كلّمت * سليمان ذا الملك الّذى ليس بالعم فهذا نبىّ اللّه احمد سبّحت * صغار الحصى فى كفّه بالتّرنّم عليك سلام اللّه ما هبّت الصّبا * و ما دارت الافلاك طورا بانجم عبد الرّحمن از آنجا خجل به در آمد . ابو بكر و عمر و سعد بن معاذ انصارى كه رئيس اوس بود حاضر آمدند و اين حديث گفتند كه : رسول ( ص ) سادات و اشراف را رد كرد و هر كسى در اين باب دمى مىزند الّا علىّ بن ابى طالب كه هيچ حرفى نگفته . يا رغبت ندارد ، يا از بهر فقر است . اتّفاق كردند كه به على ( ع ) روند و اين حال با وى بگويند . امير المؤمنين عليه السلام در باغى بود از خود . در آنجا رفتند و سلام كردند و گفتند : يا على ، حق تعالى مجامع فضل و شرف در تو جمع كرده است و تو را به انواع كرامت مخصوص كرد . و هيچ خصلتى از خصايل خير ندانيم الّا در تو موجود است . و مكان تو عاليتر نزد رسول ( ص ) از قرابت و سبقت و بر كسى پوشيده نيست . و اشراف قريش خطبت فاطمه بنت محمّد كردند و رسول ( ص ) اباى كلّى مىكند . تو را ميلى نيست ؟ و اين مناكحت به