عماد الدين حسن بن علي الطبري

238

مناقب الطاهرين ( فارسي )

فصل [ در نزول سورهء برائت ] « 1 » چون سورهء برائت نازل شد در سنه تسع من الهجره ، رسول ( صلعم ) خواست كه به حج رود ، گفت : مشركان برهنه حج مىكنند و طواف خانه نمىخواهم كه ايشان را برهنه بينم . چهل آيت از سوره به ابو بكر داد و چهل مرد رفيق وى كرد و گفت : اين به موسم رسان . چون وى برفت ، جبرئيل عليه السّلام آمد و گفت : لا يؤدّيها الّا انت او رجل منك . رسول ، امير المؤمنين عليه السّلام را بخواند و جملهء سوره به وى داد و گفت : برو و جملهء سوره بر ايشان خوان . و ابو بكر اگر خواهد بازگردد ، و اگر خواهد بيايد . جابر گويد : رسول ( ص ) على ( ع ) را بر ناقهء عضباء خويش نشاند . و من با امير المؤمنين بودم . چون به موضع اعرج رسيديم ، وقت صبح بود . ابو بكر خواست كه نماز كند ، ناقه رغايى بكرد . ابو بكر گفت : به خدا كه رغاى ناقهء رسول است عضباء . به ذو الحليفه بديشان رسيد و ابو بكر پرسيد كه : به چه آمدى ؟ على ( ع ) گفت : جبرئيل آمد و گفت كه : حق تعالى تو را سلام مىرساند و مىگويد كه : اى محمّد ، اين سوره را نرساند الّا تو يا كسى كه از

--> ( 1 ) - بنگريد به : الارشاد / 65 و 66 ، اعلام الورى / 132 ، تفسير عيّاشى 2 / 73 .