عماد الدين حسن بن علي الطبري
212
مناقب الطاهرين ( فارسي )
تو كه به نزديك امّ الفضل رها كردى به مكّه ، و با شما ثالثى نبود الّا خداى تعالى ، و تو با وى گفتى : اگر در اين راه مرا بكشند اين مال به پسران من ده ؛ فضل و عبد اللّه و قثّم . عبّاس گفت : و اللّه كه تو رسول خدايى ! اين خبرى است كه جز من و امّ الفضل كسى ديگر را معلوم نبود . و عبّاس ايشان را فديه بداد جمله را . در شب بدر مردم جمله خفته بودند الّا كه رسول عليه السّلام در زير درختى ايستاده بود و همه شب نماز مىكرد تا صبح . ابو رافع مولى رسول عليه السّلام گويد كه : روز بدر چون صفها راست كردند ، عتبة بن ربيعه و برادرش شيبه و پسرش وليد بن عتبه بيرون آمدند و گفتند به آواز بلند : يا محمّد ، اخرج الينا اكفاءنا من قريش . سه جوان انصارى بيرون رفتند . ايشان گفتند : من انتم فانسبوا لنا . شما كيستيد ؟ نسبت بگوييد . ايشان نسبت بگفتند . جواب دادند كه : ما شما را نشناسيم . ما را كفوى قريشى بايد از بنو اعمام ما . رسول عليه السّلام ، امير المؤمنين على را و حمزه را و عبيدهء حارث را گفت : بيرون شويد به نصرت خدا و رسول . ايشان بيرون شدند با سلاح ، روى پوشيده . پرسيدند كه : شما كيستيد ؟ ايشان نسبت بگفتند . جواب دادند كه : اكفاء كرام . و رسول عبيده را گفته بود كه شيبه تو راست . و حمزه را گفت كه عتبه تو راست . و على را گفت كه وليد تو راست . هر يكى پيش قرن « 1 » خويش رفتند . امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : با وليد بگرديدم . ميان من و او ضربهاى دو برفت . من ضربهء وى را رد كردم . او ضربهء مرا دست چپ در
--> ( 1 ) - قرن : همتا ، همانند در دليرى و مانند آن ، هماورد .