عماد الدين حسن بن علي الطبري

213

مناقب الطاهرين ( فارسي )

پيش داشت . دستش بيفكندم . آنگه گفت : كانّى انظر الى وميض خاتمه فى شماله . و از اينجاست كه نبايد كه انگشترى در دست چپ دارند بلكه بايد كه به دست راست دارند . و نگين بايد كه عقيق بود و بايد كه شكسته نبود ؛ كه رسول عليه السّلام فرمود كه : عقيق دفع مضرّت كند و بلاها بگرداند . تا روزى گفتند : فلان صحابى را كشته‌اند . رسول گفت : دروغ است ؛ كه وى انگشترى داشت از عقيق . يا مگر كه نگين وى شكسته بوده است . چون بديدند ، شكسته بود . پس گفت : ضربه‌اى ديگر بزدم و بكشتم و سلاح از وى باز كردم . و از وى بوى خلوق « 1 » شنيدم ، بدانستم كه وى داماد است ، مرا رقّتى دست داد . و مرا بر عمر خويش بر كشتن هيچ مشرك رقّت نيامد الّا بر او . پس ، از آنجا بيامدم حمزه را ديدم كه با عتبه برآويخته . و حمزه وى را ضربه‌اى زده بود و سر حمزه در بغل عتبه بود . من آواز دادم كه : يا عم ، سر نگاه دار . حمزه سر از بغل وى بجهانيد . من ضربه‌اى بزدم و او را بيفكندم و بكشتم . و با عبيده نيز مشاركت كردم در قتل شيبه . آنگه حمزه و مرا خلاف افتاد به قتل عتبه و پيش رسول رفتيم . رسول عليه السّلام جانبين مراعات كرد و گفت : يا على ، اگر تو نرفتى به يارى حمزه ، حمزه با او كفايت بودى . و يا حمزه ، اگر على نيامدى به يارى تو ، تو به رنج افتادى . هر دو از پيش رسول راضى برفتند . و عبيدة بن حارث را شيبه ضربه‌اى بر ساق زده بود و خون بسيار از وى رفته بود . چون پيش رسول عليه السّلام بردند ، وى را گفت : يا رسول

--> ( 1 ) - خلوق : نوعى عطر .