عماد الدين حسن بن علي الطبري

208

مناقب الطاهرين ( فارسي )

فصل در غزوهء بدر صغرا « 1 » و آن چنان بود كه : رسول عليه السّلام چون از حرب احد فارغ شد و ابو سفيان لعين خواست كه برود ، پيش رسول عليه السّلام فرستاد و گفت : موعد ما سال آينده است موسم بدر صغرا . رسول ( ع ) گفت : چنين باشد ، ان شاء اللّه تعالى . چون وقت موعد درآمد ، ابو سفيان و اهل مكّه با اهل تهامه بيامدند تا به مجنّه از ناحيت [ مرّ ] طهران فرو آمدند و ايشان را بداء پديد آمد و پشيمان شدند و حق تعالى خوفى و ترسى در دل ايشان انداخت . خواستند كه با مكّه شوند ، نعيم بن مسعود الاشجعى را ديدند در راه كه به عمره آمده بود . ابو سفيان نعيم را گفت : ما را با محمّد موعدى هست به بدر صغرا و اصحابش . و امسال سالى قحط است و ما را و لشكر ما را علوفه نيست . وراى من چنان است كه نروم . و نيز نمىخواهم كه محمّد بيرون آيد و من بيرون نروم ؛ كه اين معنى جرأت خصم باشد . مىبايد كه به مدينه شوى و ايشان را نگذارى كه بيرون آيند و ايشان را بر جاى بدارى . و تو را پيش من

--> ( 1 ) - بنگريد به : اعلام الورى / 99 ، بحار الانوار 20 / 42 - 44 ، تاريخ يعقوبى 2 / 67 .