عماد الدين حسن بن علي الطبري

209

مناقب الطاهرين ( فارسي )

ده اشتر است كه آن را به سهيل بن عمرو برسانم و وى ضامن است . نعيم به مدينه آمد و گفت : بد راى است شما را به رفتن ؛ كه پارسال كه شما به در خانهء خويش بوديد غلبه خصم را بود و آن رسيد بر شما كه بر عالميان پوشيده نيست . امسال آنجا كه قصد كرديد راه دور است و شما را مددى نبود و تازگى نرسيده . و مىبينم كه از شما يكى با پس نيايد . و اين بعد از آن گفت كه ديد كه صحابه در تجهيز كارزار افتاده بودند و استعداد حرب مىكردند . چون اصحاب اين سخن بشنيدند ، كاره شدند خروج را . رسول عليه السّلام گفت : و الّذى نفسى بيده لاخرجنّ و لو و حدى . فامّا الجبان فانّه رجع . و امّا الشّجاع فانّه تأهّب للقتال و قال : حسبنا اللّه و نعم الوكيل . و بيرون شد با اصحاب تا به بدر صغرا برسيد . و آن آبى است بنى كنانه را . و آن بازارگاه ايشان بودى در جاهليّت ، هر سالى هشت روز آنجا بازار و بيع و شرى بودى ، خلق عالم از اطراف روى بدانجا نهادندى . و چند روز آنجا بودند به انتظار ابو سفيان . و ابو سفيان از مجنّه كه از ناحيه مرّ الظّهران است بازگرديد و با مكّه شد . مكّيان ايشان را به « جيش السّويق » خواندند . و گويند كه ايشان در آن راه شربت سويق مىآشاميدند . و هيچ مشركى را آنجا نديدند و آنچه آنجا يافتند صحابه كه به متاع مدينه مىشايست بخريدند . و هر چه آنجا به يك درم بخريدند ، به دو درم در مدينه بفروختند . و هو قوله تعالى : « فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ » . « 1 »

--> ( 1 ) - آل عمران ( 3 ) / 174 .