عماد الدين حسن بن علي الطبري

164

مناقب الطاهرين ( فارسي )

آنگه حليس بن علقمه را بفرستادند و او سيّد احابيش بود . رسول گفت : وى از قوم متعبّدان است . هدى با پيش وى بريد و لبّيك زنيد . چنان كردند . وى نيز لا حول بكرد و بازگرديد . و قريش را ملامت كرد و گفت : حلال و روا نباشد هدى را از محلّش منع كردن . آنگه فاجرى آمد و در حال با رسول ( ع ) آغاز سخن كرد . و در عقب اين سهيل بن عمرو برسيد . رسول عليه السّلام گفت : سهّل عليكم الامر . قوم طلب صلح خواهند كردن . ايشان همچنان لبّيك كردند و هدى پيش بازبردند . سهيل آمد و گفت : صلح خواهيم كردن . رسول ( ع ) امير المؤمنين على عليه السّلام را بخواند و گفت : بنويس : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . من محمّد رسول اللّه . سهيل گفت : تو چيزى بنويس كه ما آن بشناسيم تا گواهى بر آن توانيم نوشتن . ما « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم » ندانيم . ما « بسمك اللّهمّ » دانيم . و ما اگر تو را به رسول اللّه شناختمى ما را با تو حرب نبودى . رسول ( ع ) گفت : يا علىّ ، امح ما كتبت : بستر آنچه نوشتى . امير المؤمنين گفت : يا رسول اللّه ، مرا دست بنرود كه تا نام خدا بسترم و نام تو از رسالت بسترم . رسول عليه السّلام كاغذ بستد و به دست خويش بسترد . پس گفت : يا علىّ ، ستدعى الى مثل هذا فتجيب . و انت على مضض ؛ اى : و انت على اضطرار . و قرار دادند كه : در اين سال جنگ نكنند و مردم در امان باشند و ايمن . و هر كه از امّت محمّد به مكه آيند به حج يا به تجارت ، ايمن باشند به مال و جان . و هر كه از مكّه به مدينه آيد به تجارت يا عزم طرف مصر و شام كرده باشد ، ايمن باشد به مال و جان خويش . و هر كه بىدستورى قريش از مكّه به مدينه آيد پيش محمّد ، محمّد وى را با مكّه فرستد . و هر كه از امّت محمّد به مكّه آيد ، ايشان وى را باز جا ندهند .