عماد الدين حسن بن علي الطبري

163

مناقب الطاهرين ( فارسي )

رسول ( ع ) ايستاده بود و عروه دست در روى رسول مىكشيد هر وقتى ، تسعه « 1 » بر دست وى زدى كه دست دور دار از روى رسول عليه السّلام . گفت : من هذا ؟ گفت : مغيرة بن شعبه . گفت : نه تو آنى كه من در عذر تو سعى كرده‌ام ؟ ! و او در جاهليّت قومى را كشته بود و عروه را در آن باب سعى بود . عروه ديد كه صحابه حرمت وى چون مىدارند كه اگر آب دهان بينداختى يكى از ايشان به دست گرفتى و در روى ماليدى ، و اگر آبى از دست فرو ريختى بر سر آن كارزار رفتى تا كه ببردندى و آنگه قسمت بكردندى ، و در پيش وى سرافكنده و نرم آواز و كوتاه نظر از حرمت و هيبت و تعظيم او را . عروه بازگشت و قريش را گفت : يا قوم ، من با وفد « 2 » بوده‌ام و پيش ملوك عالم رفته‌ام و از قيصر روم و كسراى فارس و نجاشى حبشه هرگز نديدم پادشاهى را مطاع‌تر از محمّد در ميان قومش . اگر كارى فرمايد مسارعت كنند بر آن . و پيش او سخن نگويند ، و اگر گويند آواز بلند برنيارند . و از هيبت بر روى وى ننگرند . و او رشدى بر شما عرضه مىكند . قبول كنيد . مردى از بنى كنانه گفت : رها كنيد تا من بروم و سخن وى بشنوم . گفتند : برو . چون به نزديك رسول رسيد گفت : اين فلان است . و او از قومى است كه ايشان تعظيم هدى كنند . هدى پيش او بازبريد . و لبّيك بر وى زنيد . همچنين كردند . آن مرد گفت : سبحان اللّه ! اينچنين قوم را از خانهء خدا منع كردن حرام بود . و بازگشت .

--> ( 1 ) - ظاهر : شعبه . ( 2 ) - وفد : گروهى كه در شهرها به سير و سفر پردازند . گروهى كه نزد اميرى به رسالت روند .