عماد الدين حسن بن علي الطبري
162
مناقب الطاهرين ( فارسي )
ايشان از جملهء اهل تهامه عيبهء نصح رسول ( ع ) « 1 » بودند و گفتند : يا رسول اللّه ، قريش بيامدند و كعب بن لؤىّ و عامر بن لؤى بر سر آبهاى حديبيّه فرود آمدند كوچك و بزرگ بر عزم قتال با تو و بر عزم منع تو از مسجد الحرام . و رسول عليه السّلام گفت : هر چه مرا قريش دعوت كنند از صلهء رحم و امثال آن قبول كنم . بشر بن سفيان چون از بديل اين سخن بشنيد گفت : يا رسول اللّه ، دستورى ده تا اين سخن تو به قريش برسانم . رسول ( ع ) گفت : شايد . بديل با پيش قريش رفت تا پيغام بگزارد . سفيهان ايشان ابا كردند از استماع . و امّا عاقلان و حكما گفتند : بگوى كه چه مىگويد . بديل اداى پيغام بكرد . عروة بن مسعود برخاست و گفت : اى قوم ، شما نصح و رشد من و شفقت و حمايت جانب شما مىشناسيد ؟ جمله گفتند : آرى . گفت : اين مرد رشدى و صلاحى بر شما عرضه مىكند . قبول كنيد و اجازت دهيد تا من بروم و سخن محمّد نيز بشنوم . گفتند : شايد . برو . بيامد و با محمّد ( ع ) مناظره آغاز كرد . محمّد عليه السّلام همان گفت كه به اوّل گفته بود كه : هيچ چيز از صلهء رحم و تعظيم حرمات خدا بر من عرضه نكنند الّا كه من اجابت كنم . عروه گفت : اى محمّد ، كه هرگز تو كسى را ديدى كه قوم خود را مستأصل كند ؟ و من پيرامون تو قومى را مىبينم اوباش . ايمن نباشم كه بروند و تو را رها كنند . ابو بكر وى را دشنام داد و گفت : ما برويم و وى را رها كنيم ؟ ! عروه گفت : من هذا ؟ گفتند : ابو بكر . گفت كه : اگر نه آن است كه تو به جاى من كارى كردهاى و من مكافات آن نكردم و الّا جوابت بدادمى . و مغيرة بن شعبه بر بالاى سر
--> ( 1 ) - عيبة الرّجل : موضع سرّه .