عماد الدين حسن بن علي الطبري
144
مناقب الطاهرين ( فارسي )
اللّه ( ص ) . على عليه السّلام خود از روى مبارك پرنور خود برداشت . امّ هانى در نگريست وى را بديد بشناخت و در دست و پاى وى افتاد و بوسه بر ران و ركاب وى مىداد . على عليه السّلام گفت : يا خواهر ، رسول خدا به اعلى الوادى فرود آمده است . برو و سوگند راست كن . چون امّ هانى به خدمت رسول ( ص ) آمد ، وى ( ص ) در خيمه بود و غسل مىكرد تا در مكّه رود . امّ هانى گفت : يا رسول اللّه ، ما ذا لقينا اليوم من على بن ابى طالب ؟ ! فاطمه چون بشنيد گفت : يا امّ هانى ، شرم ندارى كه شكايت على مىگويى براى آنكه وى دشمنان خداى را بترسانيد ؟ ! رسول ( ع ) بخنديد و گفت : يا امّ هانى ، هر كه در خانهء تو است در امان و حمايت من است ؛ لمكانك من علىّ . و رسول ( ع ) فرموده بود كه هر كه با شما قتال نكند با وى قتال مكنيد . و جمعى قريش در اسفل مكّه جمع شده بودند . خالد بن وليد بديشان رسيد و قتال كردند . ظفر مسلمان را بود و جمعى از مشركان را بكشتند و دوازده تن را به اسيرى بگرفتند . و يك دو مرد مسلمان را بكشتند . و يكى در خانهء عبّاس بن قيس بن خالد رفت و سلاح برگرفت و ساز حرب مىكرد . زن او گفت : كجا مىروى ؟ گفت : به حرب محمّد و اصحابش . زن گفت : مرو ؛ كه تو مرد قتال محمّد نيستى به ظنّ من . مرد گفت : صبر كن ؛ كه همين ساعت تو را خادمهاى آرم . برفت تا به صفوان و سهيل و عكرمه رسيد و ايشان را بديد كه مىگريختند . وى نيز به هزيمت بيامد و در خانه شد و در ببست . زن به سخريّت مىگفت : آن خادمه كجاست ؟ ! و رسول عليه السّلام فرموده بود كه چند كس را بكشند ؛ منهم عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح . و وى در خانهء عثمان رفت و عثمان براى وى شفيع شد . رسول عليه السّلام گفت : كس نيست كه وى را بكشد ؟ سعد معاذ