عماد الدين حسن بن علي الطبري

114

مناقب الطاهرين ( فارسي )

على عليه السلام گويد : من گفتم يا رسول اللّه ، من در روم ؟ فرمود : بلى . چون در خانه رفتم ، طبقى از رطب ديدم . پيش رسول ( صلعم ) آوردم . رسول ( صلعم ) گفت : يا على ، آن كس كه اين طعام آورد ديدى ؟ گفتم : آرى ديدم . رسول ( ص ) فرمود : چگونه بود ؟ گفتم : ميان سرخى و سفيدى و زردى . رسول ( صلعم ) گفت : هر كدام خطّى از بال جبرئيل ( ع ) است كه مكلّل است به درّ و ياقوت . يعنى آن كه ديدى جبرئيل بود . على عليه السلام گويد : ما آن ثريد سير بخورديم و در آن كاسه جز خدشهء انگشتان ما و دستها در آنجا پديد نيامد . « 1 » سعيد بن مسيّب گويد : از آسمان بارانى عظيم آمد شبى . چون روز شد رسول به امير المؤمنين گفت : برخيز تا به عقيق رويم و نظر به آبها اندازيم كه در كوهها جمع شده باشد ، تنشيط خاطر را و اعتبار نظر را و تفكّر را در ملك و ملكوت . على ( ع ) گويد : رسول دست در دست من نهاد . چون به عقيق رسيديم ، آبها ديديم كه در كوهها جمع شده سخت صافى و پاكيزه . على عليه السلام گفت : يا رسول اللّه ، اگر مرا دوش خبر مىكردى تا سفره‌اى بكردمى . رسول ( ص ) گفت : يا على ، آن كس كه ما را از خانه‌ها بيرون آورده ، ما را ضايع نگذارد . ناگاه ديديم كه از ابرى برق و رعد پديد آمد ، چنان كه به ما نزديك شد و سفره‌اى ابر بياورد و پيش رسول ( صلعم ) انداخت . و بر آنجا انارها ديديم كه هرگز چشمهاى ما آن انار نديده بود ؛ بر هر انارى سه پوست ؛ پوستى از لؤلؤ ، و پوستى از سيم ، و پوستى از زر . رسول ( صلعم ) گفت : بسم اللّه . بخور يا على ؛ كه اين خوشتر است از

--> ( 1 ) - الثاقب فى المناقب / 57 - 58 .