عماد الدين حسن بن علي الطبري
115
مناقب الطاهرين ( فارسي )
سفرهاى كه ما آوريم . ما تأمّل انار كرديم سه رنگ بود دانههاى آن انار ؛ يكى چون ياقوت سرخ ، و دانهاى چون مرواريد سفيد ، و دانهاى چون زمرّد سبز كه در آنجا جملهء طعمها بود . چون ما بخورديم مرا فاطمه و حسن و حسين با خاطر آمدند . دست بردم و سه انار برداشتم و در آستين نهادم . پس سفره برداشته شد و از آنجا روى به منزل نهاديم . چون به نزديك مدينه رسيديم ، دو از صحابه ما را بديدند . يكى گفت : يا رسول اللّه ، كجا بودى ؟ گفت : به عقيق . گفت : اگر مرا خبر مىكرديد ، از بهر شما سفره مىساختمى . رسول ( ص ) گفت : خداى تعالى ما را ضايع نگذاشت . ديگرى گفت : يا ابا الحسن ، من از تو بوى خوش مىشنوم . من دست به آستين بردم تا يكى انار به وى دهم ، انارها در آستين من نبود . سخت غمگين شدم . چون به در حجرهء فاطمه رسيدم ، خشخشهاى در آستين من ظاهر شد ؛ يعنى آوازى از انار به هم كوفتن . نظر گشودم ، آن هر سه انار بود كه بر گرفته بودم . يكى به فاطمه دادم و يكى به حسن و يكى به حسين عليهم السلام و با پيش حضرت رسول ( صلعم ) رفتم . آن حضرت فرمود : يا ابا الحسن تو گويى يا من ؟ گفتم : يا رسول اللّه ، آن بهتر بود كه تو گويى . رسول ( صلعم ) جملهء حكايت بازگفت كه حال چون بود . « 1 » و در اين چند روايت است . جابر گويد : اترجى جبرئيل ( ع ) به رسول ( صلعم ) آورد و گفت : اين را به على ده . رسول ( ص ) آن را به على داد . امير المؤمنين آن را مىبوييد ، ناگاه منفلق و شكافته شد ، مكتوبى بيرون آمد از ميان آن بر آن نوشته بود : من
--> ( 1 ) - الثاقب فى المناقب / 58 - 59 .