عماد الدين حسن بن علي الطبري
113
مناقب الطاهرين ( فارسي )
انصار بيرون رفت از مدينه و بنشست به انتظار على ( ع ) . در حال على بيامد . جبرئيل حاضر بود . گفت : يا رسول اللّه ، هذا علىّ اتاك نقىّ الكفّين نقىّ القلب ، يمشى كمالا و يقول صوابا ، تزول الجبال و لا يزول . آنگه رسول ( ص ) دست بر روى خويش ماليد و به روى على ( ع ) ماليد و گفت : انا النّذير . و انت الهادى . در حال اين آيه آمد : « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ » . « 1 » جبرئيل ( ع ) برخاست . رسول ( صلعم ) سر سوى آسمان برداشت . ناگاه دستى پديد آمد سفيدتر از برف و انارى سبزتر از زمرّد فرو گذاشت . و آن انار مىآمد تا بر رسول ( صلعم ) . چون به دست وى رسيد ، لقمهاى چند بگزيد و به على ( ع ) داد و گفت : تو بخور . و چيزى براى دخترم و حسن و حسين بگذار . و گفت : ايّها النّاس ، هذه هديّة من اللّه الىّ و الى وصيّى و الى ابنتى و الى سبطيّ . و لو اذن اللّه لى فى ان آتيكم منها ، لفعلت . فاعذرونى عافاكم اللّه تعالى . معذور داريد ؛ كه اين هديّهء خداست به من و به اهل بيت من . اجازت نيست كه به غيرى دهيم . « 2 » امير المؤمنين عليه السلام گويد كه : رسول ( ص ) به منزل من آمد . و تا سه روز بود كه ما طعام نخورده بوديم . مرا گفت : يا على ، به نزديك تو هيچ طعامى هست كه تناول كنيم ؟ من گفتم : به عزّت آن خداى كه تو را اين كرامت داد ، كه سه روز است كه ما هيچ طعامى نخوردهايم . رسول ( صلعم ) فاطمه عليها السلام را گفت كه : در خانه رو تا آنچه يا بى بياورى و بخوريم . فاطمه ( ع ) گفت : يا رسول اللّه ، من اين زمان از خانه بيرون آمدم آنجا چيزى نبود .
--> ( 1 ) - رعد ( 13 ) / 7 . ( 2 ) - الثاقب فى المناقب / 56 - 57 .