عماد الدين حسن بن علي الطبري
101
مناقب الطاهرين ( فارسي )
آمد كه : مرا بچّه گرسنه و تشنهاند . مرا رها كن . رسول ( ص ) گفت : چگونه رها كنم و خداوند دام غايب ؟ گفت : يا رسول اللّه ، من بازآيم . رسول ( ص ) صبر كرد ، آهو برفت و بچّه شير بداد و بازگشت . صاحب دام آمد ، شفاعت كرد رسول ( ص ) پيش وى ، آهو را رها كرد . امروز آنجا مسجدى ساختهاند . « 1 » و منها : زنى كودكى مفلوج نزد رسول ( صلعم ) آورد كه دعا كن تا نيكو شود . رسول ( ص ) را رحمت آمد . دعا كرد و دست مبارك در وى ماليد . كودك راست قامت شد و از آن رنج خلاص يافت . « 2 » و منها : رسول ( صلعم ) روز بدر مشتى خاك برداشت و بر روى كافران ريخت و گفت : شاهت الوجوه ! چشمهاى ايشان پر شد به خاك چنان كه عاجز شدند و در روى مىافتادند و فرشتگان و مؤمنان از عقب مىرفتند و ايشان را مىكشتند . « 3 » و منها : ابو جهل سوگند خورده بود كه اگر محمّد ( ص ) در نماز سجده بكند ، سر وى به سنگ بكوبد تا رسول ( ص ) نماز مىكرد . و نماز وى چنان بودى كه ميان ركنين كردى - اسود و يمانى - و كعبه ميان وى و شام بودى . سنگ بر گرفت و مىآمد و دستهايش خشك شد . با پيش محفل آمد و سنگ بينداخت ، لرزه بر وى افتاد و رنگ روى بگرديده . از وى پرسيدند كه : چه حال افتاد ؟ گفت : چون به نزديك وى شدم ، اشترى مست ديدم كه هرگز مثل وى نديده بودم . قصد آن كرد كه مرا بخورد . « 4 »
--> ( 1 ) - اعلام الورى / 36 . ( 2 ) - اعلام الورى / 37 ، الخرائج و الجرائح 1 / 29 . ( 3 ) - اعلام الورى / 46 . ( 4 ) - اعلام الورى / 39 ، الثاقب فى المناقب / 110 .