ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
58
مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )
بامداد آسوده شدند آنان را ديدم كه ابن ملجم را با دندانهاى خود گاز مىگرفتند و همچون ددان بر او مىتاختند و مىگفتند اى دشمن خدا ديدى كه چه كردى ؟ امت را تباه ساختى و بهترين مردم را كشتى ، و او خاموش بود و هيچ نمىگفت . « 1 » ( 1 ) 17 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است سعيد بن يحيى ، از عبد اللّه بن سعيد از زياد بن عبد اللّه براى ما گفت كه ابن اسحاق مىگفته است ، ابن ملجم مرادى از شام آمد « 2 » و چون على عليه السّلام را مضروب ساخت ، ام كلثوم دختر على بن ابن ملجم گفت ، اى دشمن خدا امير المؤمنين را كشتى ، گفت نه كه كسى جز پدرت را نكشتم ، ام كلثوم گفت به خدا سوگند اميدوارم او را از اين ضربت باكى نباشد ، ابن ملجم گفت در اين صورت بر من گريه مىكنى ؟ و سپس افزود كه به خدا سوگند يك ماه آن شمشير را زهرآلود كردم اگر مرا به هدف كارساز نيايد خدايش دور و نابود سازد . « 3 » ( 2 ) 18 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است عباس بن هشام بن محمد از پدرش از ابو المقوم يحيى بن ثعلبه انصارى « 4 » از عبد الملك بن
--> ( 1 ) . ابن ابى الدنيا در متن كلمهيى را توضيح داده است كه در ترجمه از آن بهره بردم - م . ( 2 ) . در اين روايت اين چنين است در جاى ديگرى آن را نديدهام . ( 3 ) . ابو الفرج اصفهانى هم در ص 23 مقاتل الطالبين ، چاپ كاظم المظفر ، افست از چاپ نجف ، قم 1358 ق نظير اين روايت را آورده است . ( 4 ) . ابن حجر در ص 244 ج 6 لسان الميزان اين راوى را به صورت يحيى بن ثعلبه بن المقوم