ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

59

مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )

عمير ما را خبر داد كه مىگفته است هنگامى كه ابن ملجم را در بامداد شبى كه على عليه السّلام ضربت خورده بود پيش او آوردند ، ام كلثوم دختر على كنار بالين پدر بود و مىگريست ، چون به ابن ملجم نگريست از گريه خوددارى كرد و خاموش ماند ، سپس به ابن ملجم گفت ، اى دشمن خدا ، به خدا سوگند كه بر امير المؤمنين باكى نيست ، ابن ملجم گفت همانا سوگند به پروردگار كه شمشير را سخت تيز كردم و هر سستى را منكر شدم و بيم را از ميان برداشتم و شتاب را برانگيختم و چنان ضربتى بر او زدم كه اگر بر افراد قبيله‌هاى ربيعه و مضر مىزدم همه را از پاى مىانداخت و گويا در اين صورت بر من گريه مىكنى ! ؟ « 1 » ( 1 ) 19 - حسين از عبد اللّه براى ما حديث كرد كه مىگفته است منذر بن عمار كاهلى ، از ابن ابى حثحاث عجلى از گفته پدرش مرا حديث كرد كه مىگفته است ، على عليه السّلام سحرگاه بيرون آمد و مردم را براى نماز بيدار مىكرد كه ابن ملجم با شمشيرى كوچك با او روياروى شد و اين آيه را خواند « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ » « و برخى از مردم در جستجوى خشنودى خدا خويش را مىفروشند و خداى بر بندگان مهربان است » على عليه السّلام پنداشت كه او اين آيه را خوانده

--> آورده و او را از راويان حكم بن عبد اللّه برشمرده و افزوده است كه دارقطنى او را ضعيف دانسته است . ( 1 ) . بلاذرى هم حديثى نزديك به اين حديث به شماره 530 بخش شرح حال امير المؤمنين على عليه السّلام كتاب انساب الاشراف ج 1 ص 433 و ج 2 495 چاپ اول آورده است .