ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
42
مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )
( 1 ) 2 - حسين ، از عبد اللّه ، از محمد بن عمرو بن حكم ، از ضحاك بن شهر « 1 » ، از
--> على عليه السّلام نيز آورده است ، همچنين مسعودى در ص 413 ج 2 مروج الذهب چاپ بيروت اين موضوع را چنين آورده است ، و گفته شده است كه على در آن شب نخوابيد و همواره ميان در خانه و حجره خود قدم مىزد و مىفرمود به خدا سوگند نه دروغ مىگويم و نه مرا دروغ گفتهاند امشب همان شبى است كه مرا وعده دادهاند ، و چون خواست بيرون آيد مرغابىهايى كه از كودكان بودند شروع به فرياد كشيدن كردند يكى از ساكنان خانه بر مرغابىها فرياد كشيد تا آرام گيرند ، على فرمود اى واى تو آزادشان بگذار كه نوحهگراناند . اين موضوع را رشيد الدين ابن شهر آشوب هم در كتاب مناقب آورده است ، و اين حديث را منابع ديگرى هم هست آن چنان كه يعقوبى در تاريخ خود ضمن شرح حال على عليه السّلام در ص 202 ج 2 چنين گفته است ، على عليه السّلام در تاريكى آخر شب خواست از خانه بيرون آيد چند مرغابى كه در خانه بودند دوان دوان خود را به او رساندند و به دامنش آويختند فرمود فريادزنندگانى كه مويه گرانى از پى خواهند داشت ، ابن كثير هم در ص 13 ج 8 البداية و النهايه چاپ دار الفكر در پايان شرح حال حضرت امير و پيش از عنوان خلافت حسن بن على عليه السّلام چنين گفته است . و چون على خواست براى رفتن به مسجد بيرون آيد چند مرغابى بر او صيحه كشيدند خواستند آنها را آرام كنند فرمود رهايشان كنيد كه نوحهگراناند ، اين موضوع را حافظ ابو بكر بيهقى هم نقل كرده و گفته است با اسناد صحيح براى ما روايت شده است كه چون على رضوان اللّه عليه براى نماز صبح بيرون آمد چند مرغابى پيش آمدند و صيحه مىكشيدند ، آنها را كنار زدند فرمود آزادشان بگذاريد كه نوحهگراناند ، با عونى هم در برگ 93 ب جواهر المطالب ، باب پنجم آورده است . ( 1 ) . اين نام همينگونه در نسخه آمده است و براى چنين شخصى شرح حالى پيدا نكردم شايد اين نام به صورت ضحاك بن حمره درست باشد كه از رجال حديث ترمذى است و شرح حالش در ص 443 ج 4 آمده است ، درباره محمد بن عمرو بن حكم كه شاگرد ضحاك است ، خطيب در تاريخ بغداد به شماره 1146 در ص 127 ج 3 او را ثقه دانسته است . محقق محترم سپس افزودهاند كه قطيعى اين حديث را به شماره 67 در بخش فضائل