ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
102
مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )
چشمهاى او را بيرون بكشد ! « 1 » ابن ملجم او را گفت بر چشم عمويت ميل گداخته مىكشى . ( 1 ) در اين هنگام ام كلثوم كه مىگريست پيش آمد و به ابن ملجم گفت اى پليد ! به خدا سوگند ضربت تو امير مؤمنان را زيانى نرسانده است ، ابن ملجم گفت گويا بر من گريه مىكنى ؟ به خدا سوگند شمشيرم به من خيانت نمىكند و بازويم ناتوان نبوده است . « 2 »
--> ( 1 ) . ملاحظه مىفرماييد كه عبارات اين روايت سخت درهم ريخته است ، در آغاز مىگويد عبد اللّه بن جعفر چشمهاى او را كند و اينجا دوباره مىگويد ميل گداخته كشيد ، بريدن زبان او را چند سطر پيش نوشته و بازمىگويد او در پاسخ ام كلثوم سخن گفته است ، محمد بن سعد اين روايت را بدون آنكه سندى براى آن بنويسد با تفاوتهايى آورده است به هر حال خود مىبينيد كه سستى در اين روايت بسيار روشن است - م . ( 2 ) . محقق محترم درباره اين روايت و روايت بعد كه در آن از شكنجه دادن ابن ملجم سخن رفته است توضيح دادهاند كه با اندكى اختصار ترجمه مىشود ، نخست اينكه اين كارها با روحيه و تربيت اهل بيت كه آراسته به زيور بردبارى و شكيبايىاند به هيچ روى سازگار نيست ، به ويژه كه حضرت على عليه السّلام در وصيت خود با كمال صراحت آنان را از انجام اين كارها و بريدن اندامهاى ابن ملجم نهى فرمودهاند ، دو ديگر آنكه جعل اين گونه روايات از سوى خوارج براى افزودن حيثيت ابن ملجم يا از سوى بنى اميه براى كاستن مقام اهل بيت و نشان دادن بىاعتنايى آنان به وصيت سالار خويش بوده است ، سه ديگر آنكه روايات مورخان بزرگ ديگر با اين روايت تعارض دارد كه گفتهاند امام حسن عليه السّلام به دست خويش او را كشتهاند آن هم پس از گفتگو كردن با او و پيشنهاد ابن ملجم كه اينك مرا آزاد بگذاريد تا به دمشق بروم و معاويه را بكشم و بازگردم ، از شخص دست و پا بريده كه چشم او را كور كرده و زبان و بينى او را بريده باشند چگونه اين گفتگو ساخته است ؟ آنگاه روايت طبرى را كه ميان مورخان مسلمان داراى اعتبار فراوان است آوردهاند كه چنين است ، على عليه السّلام حسن عليه السّلام را از بريدن اندام نهى كرده و فرموده