أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

90

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) مىگفت : پس از قتل ابراهيم در باخمرى منصور دستور داد هر چه مرد علوى دو مدينه بسر مىبرند همه را از مدينه به كوفه اعزام دارند . والى مدينه علويون را يكباره به كوفه فرستاد . پيش و كم يك ماه در كوفه بسر برديم و طى اين مدت انتظار مىكشيدم كه چه وقت حكم قتل ما امضاء شود . بالاخره يك روز ربيع حاجب به بازداشت گاه ما آمد و گفت : - علويون كجا هستند . از ميان خود دو مرد خردمند انتخاب كنند تا با امير المؤمنين كه ميخواهد آنان را ببيند صحبت كنند . امام صادق مىگويد : من و حسن بن زيد انتخاب شديم كه با منصور حرف بزنيم . وقتى چشمش به من افتاد گفت : - اين تو هستى كه علم غيب ميدانى ؟ گفتم : - جز خدا هيچكس علم غيب نميداند - پس خراج كشورهاى اسلامى را به تو تسليم مىكنند . - هرگز حراج كشورها را به امير المؤمنين تحويل مىدهند . منصور اندكى مكث كرد و گفت : - ميدانيد با شما چه روشى ميخواهم به پيش گيرم .