أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )
41
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )
( 1 ) برادرش محمد بود . بعلاوه طبعى شعر آفرين نيز داشت . در يك قطعهى منظوم كه با همسرش بحيره دختر زياد شيبانى سخن مىگويد قدرت طبع او در شعر آشكار مىشود . سعيد بن هريم مىگويد : محمد و ابراهيم در خدمت پدرشان عبد اللَّه ايستاده بودند . شتران محمد از صحرا باز گشته بودند . ميان اين گله يك شتر ماده سركش بود . آنچنانكه هيچكس قدرت نداشت به بينىاش مهار بيندازد . ابراهيم به اين شتر با دقت نگاه مىكرد . محمد رو به ابراهيم كرد و گفت : - به گمانم فكر مىكنى كه ميتوانى اين شتر را از سركشى باز بدارى و به بينىاش مهار بزنى . ؟ اگر يك چنين قدرت در بازوى تو بهبينم همان شتر را به تو مىبخشم . ابراهيم پابرچين پابرچين به طرف گله رفت . در گوشهاى كمين گرفت . همين كه « ناقهى سركش » خواست از كمين گاه بگذرد پريد و دمش را به مشت گرفت . شتر سركش ابراهيم را با خود برداشت و سر به صحرا گذاشت .