أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )
36
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )
( 1 ) گمان مىكند كه معلم كبوتران و انتقاد كننده از غرابها اوست . اشاره به اين حكايت است كه يك روز كلاغى قارقار مىكرد . ابن مسعده به قارقارش گوش داد و آن وقت گفت : - واى بر تو اى كلاغ چرا مىگوئى « غاق غاق » ؟ اين غلط است . گفته شد : - پس بگويد چى ؟ ابن مسعده توضيح داد كه بايد بگويد : - غاقن غاقن همين ابن مسعده تعريف مىكند - وقتى محمد بن عبد اللَّه به قتل رسيد با پسرش عبد اللَّه اشتر از مدينه به كوفه رفتيم و از آنجا به سمت بصره سرازير شديم . و از راه بصره به « سند » سفر كرديم . چند روزى در يكى از كاروانسراهاى سند اقامت گرفتيم . عبد اللَّه اشتر بر ديوار آن كاروانسرا كه محل اقامت ما بود سه بيت شعر با خط خود نوشت كه معنىاش اين است . مردى آواره با چكمههاى دريده در بيابانها مىگردد و از