مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

33

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

و امير مؤمنان ، على ( ع ) افسوس خود را با اين سخنان اظهار مىدارد : « شگفتا از اين روزگار ، كار من به آنجا رسيده است كه مرا همپايهء كسى كه همانند من گام پيش ننهاده قرار مىدهند . . . » « 1 » مال دنيا در تثبيت خواست حاكمان اموى نقشى مهم ايفا كرد و آنان اموال بسيارى را ميان مردمان ضعيف و دوستداران شيرينى دنيا وآنهايى كه تلخى حساب روز قيامت را فراموش كرده بودند ، تقسيم كردند . اينان نيز ساكت شدند ولال گشتند ، چنان كه گويى هيچ پيشامدى نشده و اتفاقى نيفتاده است . روزى معاويه در مسجد دمشق سخنرانى مىكرد . در اين روز هيئت‌هايى از عالمان قريش ، خطيبان ورهبران ربيعه و بزرگان يمن حضور داشتند . معاويه گفت : خداوند خلفاى خويش را گرامى داشت و بهشت را بر آنان واجب ساخت و آنان را از آتش رهانيد . آنگاه مرا از آنان و ياران مرا از اهل شام قرار داد كه از حرم خداوند دفاع مىكنند و به پيروزى خداوندى تأييد شده هستند و بر دشمنان خداوند پيروزند ! از اهل عراق احنف بن قيس وصعصعة بن صوحان در مسجد حضور داشتند . احنف به صعصعه گفت : آيا تو پاسخش را مىدهى يا من پاسخ دهم ! صعصعه گفت : من پاسخ او را مىدهم و آنگاه برخاست و گفت : اى پسر ابو سفيان ، سخن گفتى و كلام را به كمال رساندى و به كمتر از خواست خويش بسنده نكردى . آنچه مىگويى چگونه امكان پذير است و حال آنكه تو با زور بر ما چيره شدى و با سركشى زمام امور را به دست گرفتى و به ناحق ما را به فرمان خويش در آوردى و با تكيه بر ابزار خود بر ما چيره گشتى ؟ ! اما اينكه از اهل شام تعريف مىكنى ؛ بايد بگويم كه از اينان فرمانبردارتر نسبت به مخلوق و نافرمانتر نسبت به خالق نديده‌ام . اينان مردمى هستند كه تو دين و كالبدشان را با مال خريده‌اى . هر گاه به آنان عطا كنى از تو پشتيبانى كرده ويارىات مىدهند و اگر نبخشى باز مىايستند و تو را ترك مىگويند . . . « 2 »

--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، نامه شماره 9 . ( 2 ) . الأمالى ، شيخ طوسى ، ص 5 ، حديث 4 ، مجلس اول .