مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
104
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
پيرمرد گفت : من پشيمان هستم و توبه مىكنم . چون داستان پيرمرد به گوش يزيد بن معاويه رسيد فرمان داد كه او را كشتند . « 1 » تأمّل و درنگ از اين روايت چندين مطلب قابل نتيجهگيرى است : 1 . پس از خارج شدن از كوفه ، اين نخستين جايى بود كه امام زين العابدين ( ع ) ، پس از تحمّل سختىها و دشوارىهاى سفر ، لب به سخن گشود . زيرا نقل شده است كه امام ( ع ) در طول راه - از كوفه تا شام - سخن نگفت تا آنكه به شام رسيد . « 2 » 2 . امام ( ع ) در اوّلين فرصت و اوّلين جايى كه سرشتى پاك مىيابد ، به انجام رسالت مىپردازد . با آنكه آن پيرمرد شامى كسى بود كه مدّت درازى را در سايهء حكومت اموى زندگى كرده و على ( ع ) و هيچ يك از فرزندانش را نديده بود ، اما از فطرتى سالم برخوردار بود . در حالى كه بسيارى از آنها كه اقدام به قتل حسين ( ع ) و اسارت فرزندانش كرده بودند ، امام على ( ع ) ، امام حسن ( ع ) و امام حسين ( ع ) را ديده و چه بسا پشت سرشان نماز هم خوانده و به آنان سلام كرده بودند ؛ اما سرشتى ناپاك داشتند ! 3 . اين خبر از حاكم بودن فضاى مسموم تبليغاتى و روانى بر جامعهاى حكايت مىكرد كه زير يوغ حكومت بنى اميه پرورش يافته بودند . آنان چنين تبليغ كرده بودند كه آن كس كه كشته شده است ، مردى است كه بر ضدّ اميرمؤمنان و خليفهء مسلمانان خروج كرده و قصد داشته است تا با انگيزهء فتنه ، جامعه را دچار تفرقه كند . « 3 » از همين رو مىبينيم كه آن پيرمرد شامى هنگام روبرو شدن با امام ( ع ) ، براى نخستين بار ، خداوند را به خاطر قتل حسين ( ع ) ستايش مىكند و مىگويد : خداى را سپاس كه شما را كشت و نابودتان كرد و مردم را از ستم شما آسوده ساخت و اميرمؤمنان ! را بر شما چيرگى بخشيد .
--> ( 1 ) . الملهوف ، ص 211 ، تسلية المجالس ، ج 2 ، ص 384 ؛ الصواعق المحرقة ، ص 341 ( باب وصية النبى بهم ) ؛ ينابيع المودة ، ج 2 ، ص 302 . ( 2 ) . ر . ك . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 251 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 83 ؛ جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 291 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 119 ؛ اعلام الورى ، ص 248 ؛ مثير الاحزان ، ص 97 . ( 3 ) . از اين رو مىبينيم كه امام حسين ( ع ) خود به اين جنبه اهتمام مىورزد و مىفرمايد : من از روى سركشىو غرور قيام نكردهام .