مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
75
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
آنگاه با چشم گريان او را ترك گفت . و هنگام رفتن سر را برداشت و در دامن گذاشت و آن را مىبوسيد و مىگفت : « خداوند قاتل تو را لعنت كند و جدّت محمد مصطفى با او دشمنى بورزد ! » شب هنگام وقتى به خواب رفت ، ديد كه گويى خانه دو نيم شد و نورى آن را فرا گرفت . ابر سفيدى آمد و دو بانو از آن خارج شدند و سر را به دامن گرفتند و گريستند . گويد : من پرسيدم : شما را به خدا سوگند بگوييد كه چه كسى هستيد ؟ يكى از آن دو پاسخ داد : من خديجه دختر خويلد هستم و اين دخترم فاطمه زهرا ( س ) است . ما از تو سپاسگزاريم و خداوند كار تو را قبول كند . تو در بهشت در مرتبهء قدس همنشين مايى . گويد : چون از خواب برخاست ، سر را به دامن نهاد و چون بامداد فرا رسيد ، شوهرش آمد كه سر را بگيرد ولى او آن را نداد و گفت : واى بر تو ! مرا طلاق بده ! به خدا كه من و تو ديگر زير يك سقف زندگى نخواهيم كرد ! گفت : سر را به من بده و هر كار خواهى بكن . زن گفت : نه به خدا سوگند ، آن را به تو نمىدهم ! پس ، زن را كشت و سر را گرفت ؛ و خداوند بلافاصله روح او را به بهشت در نزد سرور زنان برد . » . « 1 » منزلگاههاى راه كربلا به كوفه « 2 » دربارهء اينكه در راه ميان كربلا تا كوفه چه مصايبى بر سر كاروان حسينى آمده چيزى ذكر نشده است . تنها يك خبر حاكى از آن است كه « الحنّانه » يكى از منزلگاهها بوده است . شهيد اول مىگويد : چون ( زائر ) در الثويه ، كه اينك تپهاى است نزديك الحنّانه در
--> ( 1 ) . مدينة المعاجز ، ج 4 ، ص 124 ، شماره 185 ؛ و نيز ر . ك . همان ، ص 114 ، شايد سيد بحرانى تنها كسى باشد كه روايت را به اين صورت نقل كرده است . ( 2 ) . براقى گويد : كوفه شهرى بسيار بزرگ بود ، به طورى كه باغستانهايش تا فرات اصلى و روستاهاى العذار امتداد مىيافت ؛ كه به شانزده و يك سوم ميل مىرسد . همو گويد : يكى از حدود آن خندق معروف كوفه ( بكرى سعد ) است . حدّ ديگر القاضى است كه نزديك القائم مىباشد تا مىرسد به روستايى كه امروزه به اشنافيه مشهور است . حدّ ديگر آن فرات است كه از ديوانيه تا حسكه تا روستايى كه امروزه به « ابوقوارير » موسوم است امتداد دارد ؛ و آن منزلگاه الرّماحيه است . حدّ چهارم روستاى العذار است كه از نواحى حلّهء سيفيه مىباشد . ( ر . ك . تاريخ الكوفه ، ص 134 ) . ياقوت حموى گويد : گفتهاند كه اعراب ربيعه و مضر در آنجا پانصد هزار خانه ، اعراب ديگر بيست هزار خانه و يمنيها شش هزار خانه داشتند . ( معجم البلدان ، ج 4 ، ص 492 ) .