مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
18
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
به غارت بردند و اهل و عيالش را به اسارت . من فرزند كسى هستم كه مظلومانه كشته شد و اين افتخار مرا بس است . مرگ بر شما به خاطر چيزى كه براى خود پيش فرستاديد و رأيتان زشت باد . با كدام چشم به رسول خدا نگاه مىكنيد ، آن هنگامى كه به شما بگويد : « خاندانم را كشتيد و حرمتم را شكستيد . پس ، از امّت من نيستيد . » اين سخنان در حالى بر زبان امام ( ع ) جارى مىشد كه هنوز پيكر امام حسين ( ع ) در ميدان نبرد بر زمين افتاده بود ! امام سجاد ( ع ) قصد داشت توجّه كوفيان را به بزرگترين جنايتىكه بنىاميّه مرتكب شدند جلب كند و با تمام وجود در برابر اين ادّعا كه حسين ( ع ) شورشى است و بر يزيد خروج كرده بايستد و پدرش را معرّفى كند كه بر خلاف تبليغات بنىاميّه او از اهل بيت نبوّت و معدن رسالت است . امام سجاد ( ع ) در مجلس ابن زياد امام ( ع ) را ، در حالى كه به ريسمان بسته شده بود ، « 1 » همراه اسيران اهل بيت نبوّت نزد عبيداللّه بن زياد در كوفه آوردند ، آن ملعون آهنگ قتل وى كرد و ميان زينب و ابن زياد مشاجره درگرفت . حضرت خطاب به عمّهاش زينب فرمود : اى عمّه ، شما ساكت باش تا من با او صحبت كنم . سپس خطاب به او گفت : اى ابن زياد آيا مرا به مرگ تهديد مىكنى ؟ آيا نمىدانى كه كشته شدن عادت ماست و خداوند كرامت شهادت را به ما ارزانى داشته است ؟ » . « 2 » و با اين منطق در مقابل تفرعُن و تكبّر و سركشى ابن زياد ايستاد . امام سجاد ( ع ) در شام يزيدبن معاويه خطيبش را فراخواند و از او خواست كه منبر رود . خطيب بالارفت و از امام حسين ( ع ) بدگويى كرد و هر چه توانست به اميرمؤمنان ، على ( ع ) بد گفت . امام سجاد ( ع )
--> ( 1 ) . خوارزمى در مقتل الحسين ( ع ) ( ج 2 ، ص 45 ) مىنويسد : آن قوم حرم رسول اللّه ( ص ) را همانند اسيرانپيش راندند تا به كوفه رساندند . در حالى كه على بن الحسين بيمار را به كند و زنجير بسته بودند و بيمارى او را ضعيف كرده بود . ( 2 ) . ر . ك . اللهوف ، ص 202 .