مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
52
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
گوشت رسول خدا ( ص ) كنده شد و در دامن من قرار گرفت . چون خواب را براى رسول خدا ( ص ) باز گفتم ، حضرت فرمود : اگر خوابت راست باشد ، فاطمه فرزندى به دنيا مىآورد و من او را براى شيردادن به تو مىسپارم . « 1 » كار به همين منوال گذشت . روزى كودك را نزد پيامبر آوردم و در دامنش گذاشتم . او بول كرد و چند قطره از آن ، روى جامهء رسول خدا ( ص ) ريخت . من او را نشگون گرفتم و او گريست . آنگاه حضرت ، مانند كسى كه به خشم آمده باشد ، فرمود : آرام باش ، اى ام فضل . اين جامهء من شسته مىشود و تو فرزندم را آزردى ! گويد : من او را گذاشتم و براى تهيه آب ( براى حضرت ) بيرون رفتم . چون آمدم ديدم كه پيامبر ( ص ) مىگريد . گفتم اى رسول خدا ( ص ) سبب گريه شما چيست ؟ فرمود : « جبرئيل آمد و به من خبر داد كه امتم اين فرزند مرا مىكشند . » « 2 » 4 - امام على بن الحسين ( ع ) فرمود : اسماء دختر عميس خثعميه برايم نقل كرد كه در ولادت حسن و حسين ( ع ) من قابلهء جدهء شما فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) بودم . چون حسن به دنيا آمد ، پيامبر ( ص ) آمد و فرمود : اى اسماء فرزندم را بياور . من او را درون پارچهاى زرد پيچيدم و به حضرت دادم . ايشان آن پارچه را به دور افكند و فرمود : مگر من نگفتم كه نوزاد را درون پارچه زرد نپيچيد ؟ ! آنگاه پارچهاى سفيد خواست و نوزاد را درون آن پيچيد . سپس در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و به على ( ع ) فرمود : فرزندت را چه نام نهادهاى ؟ گفت : اى رسول خدا من در نامگذارى او از شما پيشى نجستهام . فرمود : من نيز از پروردگارم پيشى نمىگيرم . پس از آن جبرئيل فرود آمد و گفت : خداى عزوجل تو را سلام مىرساند و مىفرمايد : اى محمد منزلت على نسبت به تو همانند منزلت هارون نسبت به موسى است ، جز اينكه
--> ( 1 ) - نقل شده است كه امام صادق ( ع ) فرمود : حسين ( ع ) از فاطمه و يا هيچ زن ديگرى شير نخورد ، بلكه رسول خدا ( ص ) مىآمد و انگشت ابهامش را در دهان او مىگذاشت و او به اندازهء دو سه روز مىمكيد . « در نتيجه حسين از گوشت رسول خدا ( ص ) و خونش از خون او است » . ر . ك : كامل الزيارات ، ص 59 ، باب 16 ، ح 4 . ( 2 ) - مثير الاحزان ، ص 16 - 17 .