مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

99

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

من حق دارد « 1 » و من دوست دارم كه آن را جبران كنم ، آيا مىتوانم نسبت به تو نيكى كنم ؟ ابن زياد گفت : آن نيكى چيست ؟ گفت : تو و خانواده‌ات اموال خويش را برداريد و به سلامت به شام برويد . زيرا حقى آمده است كه از تو و رئيس تو حقانيت او بالاتر است . . . » « 2 » 4 - از مجموع متون تاريخى كه داستان ديدار هانى و ابن زياد ، يا بخش‌هايى از آن را نقل كرده‌اند ، به خوبى روشن مىشود كه هانى بن عروه در سن نود سالگى بسيار نيرومند بوده ، اعتماد به نفس داشته و از شجاعتى در خور توجه برخوردار بوده است . او همچنين بسيار مطمئن بوده كه هرگاه مشكلى برايش پيش آيد قبيلهء مذحج او را تسليم نخواهند كرد و كوفه در آن هنگام در عمل به دست مخالفان افتاده بود و يك اشارهء مسلم كافى بود كه اين قضيه را در عمل آشكار سازد . بنابراين سخن وى خطاب به ابن زياد هنگامى كه وى را تهديد به قتل كرد : « در اين صورت برق فراوانى بر گرد خانه‌ات خواهد درخشيد ! » نشان از اعتماد كامل وى نسبت به عكس‌العمل مناسب مذحج به طور خاص ، و رهبرى انقلاب به طور عام داشت . اين كه دست برد و قبضهء شمشير نگهبان را گرفت تا ابن زياد را بكشد ، حاكى از شجاعت فراوان وى است . اين كه به ابن زياد مىگويد : « تو و خانواده‌ات اموال خويش را برداريد و به سلامت به شام برويد ، زيرا حقى آمده است كه از تو و رئيس تو حقانيت او بالاتر است » ؛ يا اين سخن او كه مىگويد : « اى امير ، آنچه به تو رسيده درست است و من حق تو را نزد خويش تباه نمىسازم ، تو و خانواده‌ات در امان هستيد ، هر جا خواهى برو » « 3 » ، كاشف از

--> ( 1 ) - طبرى در تاريخش ( ج 3 ، ص 283 ) نقل مىكند كه ابن زياد به هانى گفت : « اى هانى ، آيا نمىدانى كه‌پدرم به اين شهر آمد و همهء شيعيان را ، بجز پدرت و حُجر ، كشت . داستان حجر را تو خود مىدانى . از آن پس پيوسته با تو حسن مصاحبت داشت و سپس به حاكم كوفه نوشت كه هانى را بر من ببخش . هانى گفت : آرى ! ابن زياد گفت : آيا پاسخ آن خوبىها اين بود كه مردى را كه آهنگ كشتن مرا دارد ، در خانه پنهان كنى ؟ ( 2 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 67 . ( 3 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 282 ، در روايت ابن قتيبه آمده است كه ابن زياد به هانى گفت : « اى هانى آيازياد نسبت به تو نيكى نكرد ؟ گفت : چرا ؛ گفت : من چه ؟ گفت : چرا . . . شما به من نيكى كرده‌ايد ؛ و من جان و مالت را در امان قرار مىدهم ! » ( الامامة و السياسة ، ج 2 ، ص 5 )