مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

100

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

اعتماد كامل وى نسبت به بودن كوفه در دست رهبرى انقلاب است ؛ و اين كه ابن زياد در آن روز جز امارتِ اسمى و حرفى نداشت . امّا اين كه خطاب به ابن زياد گفت : « اگر بخواهى اينك با تو سخت عهد مىكنم كه بد تو را نخواهم و بر ضد تو غائله به پا نكنم و نزد تو باز گردم تا آن كه دست در دست تو بگذارم ؛ و اگر بخواهى ، تا هنگام آمدنم نزد تو ، گروى مىگذارم و نزد مسلم مىروم و به او دستور مىدهم كه از خانه‌ام بيرون شود و به هر جاى زمين بخواهد برود ، و آن گاه من از تعهّد و حق پناهندگى او بيرون مىآيم ! » ، بر خوانندهء دانا پوشيده نيست كه سخنى درست و برخوردار از عمق سياسى فراوان است . زيرا در صورت خروج وى از كاخ ، مسلم نيز از خانهء او خارج مىشد و انقلاب عملًا آغاز مىگشت . با اعلام جنگ بر ضد ابن زياد ، هزاران تن از بيعت‌كنندگان مذحج و كنده و ديگر قبايل آمادهء نبرد مىشدند . از آن روز به بعد دليلى براى صبر و انتظار وجود نداشت زيرا ابن زياد به درون مخالفان نفوذ كرده بود و همه چيز را مىدانست ! اين موضوع با اين كه هانى در سخن ابن زياد كه « تعهّد مىكنم بد تو را نخواهم و بر ضد تو غائله به پا نكنم و نزد تو بازگردم تا آن كه دست در دست تو بگذارم » ، منافاتى ندارد ، زيرا پس از پيروزى انقلاب و تسلط بر كوفه و كاخ از ابن زياد شفاعت مىكرد و همانطور كه وعده داده بود مىآمد و دست در دست او مىگذاشت ، تا او را به همراه خانواده‌اش به شام بفرستد ، با توجه به منزلت والاى هانى نزد مسلم و كوفيان بعيد نبود كه چنين شفاعتى پذيرفته نشود ، مگر اين كه به خاطر خون‌هاى پاكى كه ابن زياد ظالمانه ريخته بود ، بر هانى اعتراض مىشد . نيرنگ مشترك در داستان حبس هانى بن عروه ، دست خيانت به روشنى پيداست و آن نقش را ، عمرو بن حجاج كه در امتثال فرمان دشمنان اهل بيت حاضر بود جانش را فدا كند ، ايفا كرد . با آن كه هانى دامادش بود . نقش خائنانهء ديگر را شريح قاضى با گرايش‌ها و تمايلات عمرى و اموى بازى كرد . « 1 » البتّه طرّاح همهء اين نقشه‌ها ابن زياد بود .

--> ( 1 ) - هنگامى كه اميرالمؤمنين على ( ع ) ، مردم را از به جماعت گزاردن نماز تراويح منع كرد ، شريح فرياد مىزد : اى واى ، سنت عمر [ پامال شد ] ( ر . ك : تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 83 ) . او از طرفداران عثمان بود .